بنفشه‌ های باغچه من

مـی خـواهــم در زنـدگــــــی نـه گـل بـاشـم کـه اسـیــــر خــاک شــوم.... نـه بـاران باشـم کـه بـر خــاک بــیــفتـم..... می خواهم خــاک باشم تا از مـــن گــل بروید و بـاران بر مـــن ببـــارد.

درباره من
مریـــم
خدایا!! قلک بغضهایم را بشکنم ،باز... ناز تو را خواهم خرید و یک بسته مداد رنگی و با هر رنگش باز … ناز تو را خواهم کشید....... ****************************** مریم هستم. 42 ساله. دو تا دختر دارم. **************************** به وبلاگ من خوش آمدید. **************************** ممنون از دوستان نازنین و بازدید کنندگان عزیزی که برام نظر می نویسند و منو از نوشته های ارزنده خود بهره مند میکنند. شرمنده ام که گاهی به علت مشغله فراوان در محل کار و منزل فرصت نمی کنم به موقع پاسخ نظرات شما عزیزان را بنویسم. اما در اولین فرصت فراغت حتما به نظرات دوستان عزیزم جواب خواهم داد. ************************* ممنون از نگاه قشنگ و حضور سبزتون
نویسندگان
برگه ها
نویسنده: مریـــم
تاریخ: ۱۳٩٢/٦/٢٦

کاش فاصله ها مثل سیاهی مداد بود تا هنگام دلتنگی آنها را پاک میکردیم

یکسال پیش به دنیا آمد. چه خوش خیال بودم وقتی  تصور می کردم  خیلی راحت از پس نگهداری این نوزاد سرکش بر خواهم  آمد،  او بازیگوش تر ازین حرفا بود. روزها روی شانه ام می نشست، همه جا همراهم بود، دائم در گوشم به زبان خودش زمزمه می کرد  و با من حرف می زد.  شبها با ترفند برایش لالایی می خواندم ..قصه  می گفتم... نوازشش می کردم ... خودم را به خواب می زدم  بلکه او هم بخوابد... اما هنوز ساعتی نگذشته انگشتش را در چشمانم فرو می برد و ساعتها مرا بی خواب میکرد. این نوزاد به ظاهر آرام اما جسور حاصل یک فراق طولانی و زاده  یک جدایی بود.

مثل امروز برای کسی دستِ خداحافظی تکان دادم که همبازی، مونس، امین، رازدار، رفیق و  یار و یاور چهل ساله ام بود. او خواهرم بود...

خواهرم  برای شروع تازه و مرحله جدیدی از زندگی  پرفراز و نشیبش باید به سفر می رفت و اینگونه بعد از چهل سال "فاصله" بین ما به دنیا آمد.

امروز فاصله یکساله می شود . خیلی زود بزرگ شد. خیلی سریع تر از آنچه که فکرش را می کردم. اغلب اوقات از دست شیطنت هایش کم می آورم، خسته می شوم،  شکایت میکنم، غصه میخورم، نَفَسم می گیرد. گاهی هم که آرام می شود دلشوره ای عجیب بر وجودم مستولی میشود ...

برایش جشن تولد نمی گیرم. ترسم از این است که لحظه فوت کردن شمعش آرزو های دور و دراز دیگری در سر داشته باشد و امیدِ مرا خاموش کند...

باز هم صبورانه با شیرینی خاطراتم ازین میهمان ناخوانده پذیرایی می کنم به امید روزی که ...

سه شنبه 26/6/92 - مریم


ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک