بنفشه‌ های باغچه من

مـی خـواهــم در زنـدگــــــی نـه گـل بـاشـم کـه اسـیــــر خــاک شــوم.... نـه بـاران باشـم کـه بـر خــاک بــیــفتـم..... می خواهم خــاک باشم تا از مـــن گــل بروید و بـاران بر مـــن ببـــارد.

درباره من
مریـــم
خدایا!! قلک بغضهایم را بشکنم ،باز... ناز تو را خواهم خرید و یک بسته مداد رنگی و با هر رنگش باز … ناز تو را خواهم کشید....... ****************************** مریم هستم. 42 ساله. دو تا دختر دارم. **************************** به وبلاگ من خوش آمدید. **************************** ممنون از دوستان نازنین و بازدید کنندگان عزیزی که برام نظر می نویسند و منو از نوشته های ارزنده خود بهره مند میکنند. شرمنده ام که گاهی به علت مشغله فراوان در محل کار و منزل فرصت نمی کنم به موقع پاسخ نظرات شما عزیزان را بنویسم. اما در اولین فرصت فراغت حتما به نظرات دوستان عزیزم جواب خواهم داد. ************************* ممنون از نگاه قشنگ و حضور سبزتون
نویسندگان
برگه ها
نویسنده: مریـــم
تاریخ: ۱۳٩٢/٦/٢٧

گذشت روزگاری از اون لحظه‌ی ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق‌و به سر داری یا نه

هنوزم تو شب‌هات اگه ماه‌و داری
من اون ماه‌و دادم به تو یادگاری


ترانه شام مهتاب با صدای داریوش و شعر زیبا از خانم مینا جلالی

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش‌آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

 

پریزاد عشق‌و مه‌آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه که عاشق‌ترینی
توی جمع عاشق، تو صادق‌ترینی

همون لحظه ابری رخ ماه‌و آشفت
به خود گفتم ای وای! مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه‌ی ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبر داری یا نه
هنوز شور عشق‌و به سر داری یا نه

هنوزم تو شب‌هات اگه ماه‌و داری
من اون ماه‌و دادم به تو یادگاری


ابزارک های وبلاگ
قالب وبلاگ

RSS

کد حرفه ای قفل کردن کامل راست کلیک