لبخند بزن

چه زیباست بر سپید و سیاه روزگار لبخند زدن حتی اگر پرهایت بسته باشد

حتی اگر بخاطر ناگفته ها ساز حنجره ات کوک نباشد

حتی اگر در لحظه هایت تلنبار نگرانی باشد

حتی اگر پیچک خاطرات در هزار توی دالان اندیشه ات پیچیده باشد.

اگر از آسمان به پائین بنگری،زمین و هرچه در آنست در فاصله ی دو انگشت میگنجد

چرا نگرانی برای فردا ؟

آنکه در لحظه لحظه ی زندگی جاریست همه را میداندو همه چیز چالشی سازنده به سوی فردایی روشن است.

دیگر شب به پایان رسیده. بگذار لبخند بر دغدغه هایت طلوعی دیگر باشد.

بخند و زندگی کن.

شاید تبسم تو پناه لحظه های گریزان یکی دیگر شود

شاید… شاید… شاید…

به آسمان بنگر ٬قطره قطره لبخند حمایت می بارد٬

فاصله ی ما تا خدا فقط به اندازه ی باور یک لبخند است

/ 2 نظر / 3 بازدید
پریسا

این متن رو بزرگ نوشتم رو یه کاغذ وگذاشتم جلوی چشمم تا بارها و بارها بخونمش و به کاربگیرمش.. ممنون مریم مهربون..[گل]

نرگس

[گل][گل]