حرف دل

                  

امروز بعد از مدتها فرصت پیدا کردم به وبلاگم سر بزنم...دلم میخواست مثل گذشته حرفهایم را روی این دیوار به یادگار بنویسم و دوباره طعم شیرین نظرات دوستانم را بچشم....

امروز تمام وجودم پر از ناگفته‌هاست... مثل همان سه نقطه ... شبیه همان نقطه‌چین های آخر بعضی‌جمله‌ها ... پر از حرف‌های بدون الفبا... 

به عدد کنار دل‌نوشته‌هایم نگاهی انداختم، با خود گفتم اگر امروز چیزی بنویسم و پستی ارسال کنم صدمین دلنوشته من می‌شود پس باید پست من خاص باشد تا بهتر از پستهای قبلی در خاطرم بماند...  مثل صدمین گل یک فوتبالیست یا صدمین بازی ملی یک ورزشکار‌، صدمین سالگرد تاسیس یک دانشگاه، یک بانک یا یک مؤسسه و یا مثل جشن های صدمین سال سینما، یا یک انقلاب و یا دهها صدمینِ دیگر

به سه ماه گذشته فکر می‌کنم؛ از روزی که دیگر اینجا چیزی ننوشتم؛ نمی‌دانم از اتفاقات تلخ و شیرین و فکر و خیالها و دلشوره‌هایی که پشت سر گذاشتم بنویسم یا از گرفتاریهای ریز و درشت محل کار و منزل که حسابی مرا به خود مشغول کرده بود و باعث شد مدتی از عزیزان این وادی دور شوم... نمی‌دانم از اینکه دومین سال تولد وبلاگم گذشت و برایش جشنی نگرفتم بنویسم یا از معرفت دوستانی که با نظرات سرشار از مهر و صفایشان، مثل همیشه  وفاداریشان را به من ثابت کردند.

تنها می توانم اعتراف کنم و مدعی باشم که دوری شرط فراموشی نیست و همواره یاد همه در قلبم بود و دعای خیرشان زمزمه زیر لبم

 

اما امروز

امروز دستم برای نوشتن کم آورده‌ است...

و دلم می گوید خط به خط  "سه نقطه" بگذار تا حرفایت را بگوید...


مریم

نهم تیرماه 1394

نه ساعت آغازم می کند

نه تقویم پایانم می دهد

لحظه شمارِ اتفاقی هستم ، که نمی افتد … 

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احمد پایمرد

زندگی با ماجراهای فراوانش، ظاهری دارد به سان بیشه ای بغرنج و در هم باف ماجراها گونه گون و رنگ وارنگ ست؛ چیست اما ساده تر از این، که در باطن تار و پود هیچی و پوچی هم آهنگ است؟

آرتا رحیمی

سلام از اینکه به خونه جدیدم سر زدید ممنونم. این مدتی که شما نبودید خیلی های دیگه هم نبودند شاید مهمترین دلیلش اوضاع درهم و برهم بلاگفا بود که میشه گفت با نهایت تاسف خیلی از دوستان مجازی رو از هم جدا کرد. 100 پست.... من هرگز به این موارد دقت نکردم شاید برام مهم نبوده... اما نه همه ی تک تک پست هام برام مهم هستند و برای همین وقتی بلاگفا یک دفعه چندتایی از اونارو قورت داد دیگه دستم به نوشتن نرفت. با این حال براتون آرزوی سعادت و آرامش دارم. ممنونم که به یادم بودید و هستید. بازم بهم سر بزنید و با حضور سبزتون مفتخرم کنید. لحظه هایت لبریز عشق بانوی ایران زمین[گل]

محمدرضا شیخی

سلام بر شما خواهر بزرگوار به وب حقیر هم سر بزنید شعر بسیار زیبایی بود او سپهر و من‌کف خاک اوکجا و من‌کجا داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا عجز راگر در جناب بی‌نیازیها رهی‌ست اینقدرها بس‌که تاکویت رسد فریاد ما نیست برق جانگدازی چون تغافلهای ناز بیش از این آتش مزن در خانهٔ آیینه‌ها هرکه را الفت شهید چشم مخمورت‌کند نشئه انگیزد زخاکش‌گرد تا روز جزا

احمد پایمرد

ﻣﯽﻧﻮﺷﻤﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﮕﯽﺍﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮﺩ ﺁﺏ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﺎ ﻋﻄﺸﻢ ﺷﻌﻠﻪﻭﺭ ﺷﻮﺩ .. ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﯽﻣﻀﺎﯾﻘﻪﺗﺮ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯽﮐﺸﻢ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ِ ﮐﺮ ﺷﺪﻩ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﻮﺩ .. ﺁﻥﻗﺪﺭﻫﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﺗﺎ ﮔﻮﺷﻢ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ِ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺮ ﺷﻮﺩ .. ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﻨﯽ ﻭ ﺷﻌﺮﻡ ﺍﮔﺮ ‏« ﺣﺎﻓﻈﺎﻧﻪ ‏» ﻧﯿﺴﺖ ‏« ﻋﺸﻘﺖ ﻧﻪ ﺳﺮﺳﺮﯼ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺷﻮﺩ ‏» ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺮﺍ ﺭﻧﺞ ﺩﺍﺩﻩﺍﺳﺖ ﺷﻮﺭ ﺧﻄﺮ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻧﺠﻢ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺷﻮﺩ ؟ ﻣﺮﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ِ ﺑﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﻤﯽﺑﺮﺩ ﮐﺎﺷﺎ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﺨﺘﺼﺮﯼ ﻧﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮﺩ .. ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﺑﻬﻤﻨﯽ

زهــــــــــره تک ستــــــــــاره

وقتی برای کسی در اولویت باشی چه باشد و چه نباشد، میان این همه خالی دلت همان کنج دلت برایش یک صندلی بگذار ... و جایش را هرگز عوض نکن این آدم های با ارزش نامشان "گوشه نگاه خداست" گوشه نگاه خدا را مبادا جایی به جز گوشه دلت بنشانی... http://static5.cloob.com//public/user_data/album_photo/4740/14217479-b.jpg

shokohezendegi

جالب و عالی بود....ایمان داشته باشین که نویسنده ی عالی هستین!

منصوره

جشن دوسالگی وبلاگت مبارک. من که واقعا از خوندن مطالب ات لذت می بردم و از بیان تجربه هایت استفاده کردم آرزو می کنم همواره موفق و سربلند باشی عزیز نازنینم [گل]

زهــــــــــره تک ستــــــــــاره

مثل یك مُرده كه یك مرتبه جان میگیرد ؛ دلم از بُردن نامت هیجان میگیرد ؛ قلبم از کار که افتاد ، به من شوک ندهید ! اسم حَی‍ــــــــــــــــــــدَر كه بیاید ، ضربان میگیرد … التماس دعـــــــا [گل]

محمد

سلام نماز روزه هاتون قبول باشه خیلی دلنوشته ی خوبی نوشتید از دل نوشتید و به دل میشینه خیلی لطف کردید که دوباره اومدید امیدوارم آسمان زندگیتون همیشه پر ستاره باشه