السلام علیک یا شاه اقلیم توس

به ندرت پیش اومده که در زندگیم حسادت بورزم.شاید به تعداد انگشتان دست نرسه. اما تجربه این حس گاهی بد نیست. امروز  3 تا SMS  از سه دوست نازنین  با یک مضمون دریافت کردم. متن هر سه این بود: از کنار بارگاه ملکوتی امام هشتم (ع) نایب الزیاره و دعاگوی شما هستم.

هر سه پیام را پاسخ دادم، التماس دعا گفتم، ابراز امیدواری کردم که به این عزیزان خوش بگذرد و آرزو کردم  در پناه خدا به سلامت باشند و سفر بی خطری داشته باشند.  اما نمی دانم احساسی که در درونم بوجود آمد اسمش را حسادت بگذارم یا غبطه یا  چیز دیگری . بیشتر از 5 سال است که به پابوس امام رضا(ع)  نرفته ام و از نزدیک عرض ادب نکرده ام. در دلم گفتم خوش به سعادت همه اونایی که الان در حرمش نفس می کشند.

وای که چقدر دلم میخواست آن لحظه منم مشهدالرضا بودم ، غسل طهارت و زیارت می کردم. پاکترین لباس را می پوشیدم و  آهسته در آن قطعه از بهشت قدم می زدم،  اذن دخول می خواندم، به احترام دست بر سینه می گذاشتم و سرم را  به نشانه ادب و شرمساری پایین می انداختم و بر حضرتش درود و سلام می دادم... انگشتانم را به حلقه های ضریحش گره می زدم و از او گره گشایی طلب می کردم. بند بند دلم را  به پنجره فولاد می بستم و با اشکِ غریبی از او شفای دل می خواستم...

مولای من خودت  میدانی مدتهاست دلم هوای حرمت را کرده.تورا  به کبوتران صحن نورانی و با صفایت  قسم میدهم این بنده روسیاه و خجل را هم دعوت کن. یا ضامن آهو مرا دریاب

کاخ همه شاهان جهان را که بگردی

دربار کسی، پنجــــره فــــولاد ندارد...

السلام علیک یا شاه اقلیم توس

چهارشنبه - 20/6/92 - مریم 

 

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
منصوره

با این دل‌نوشته ای که خواندم به گمانم شما نه به پای بدن بلکه با روح و دل‌ات در صحن مشهدالرضا بودی. زیارتت قبول التماس دعا