توقف در حاشیه زندگی مطلقاً ممنوع

 

در سفرها، اغلب برای زود رسیدن، بزرگراه‌ها را انتخاب می کنیم. چون هم میان‌بُر خوبیست هم به بزرگراهها و مسیرهای دیگر دسترسی دارد هم با سرعت بیشتری نسبت به خیابانها می‌توان رانندگی کرد. صدالبته بزرگراه قاعده و قانون خاص خودش را دارد. از سرعت مطمئنه گرفته تا سبقت مجاز و بستن کمربند ایمنی و ...

با خودم فکر می‌کردم مسیر زندگی ما هم شبیه این بزرگراه‌هاست...

 بزرگراهی  به درازای یک عمر

با خروجی‌ها و ورودیهای متعدد

با منظره‌های گوناگون

با دوربرگردان‌های مورد نیاز

با همسفرهای مختلف

با خط کشی‌های مناسب

با هشداردهنده‌ها و تابلوهای راهنمای به جا

 

با پلیس نامحسوس و برگ جریمه و کارنامه...

و بالاخره با دوربین‌های کنترل کننده و ثبت کننده ...

درازای عمر سفر افراد در بزرگراه زندگی چندان اهمیتی ندارد؛ یک لحظه غفلت کافیست یک اتفاق مرگبار رخ ‌دهد و یا با یک ترمز به موقع و گذشت ناچیز بروز یک حادثه دلخراش جلوگیری کرد. همین لحظه لحظه‌ها و رفتارها و واکنش‌ها ساختار عمر ما انسانهاست.

اشتباه کردن در یک خروجی یا یک ورودی برای هر کسی پیش می‌آید اما با کمی صبر و حوصله قابل جبران است... به جای دنده عقب آمدن و به پشت سر نگاه کردن و حسرت خوردن و سرزنش کردن خود یا دیگران می‌توان با استفاده از تابلوهای راهنمای روبه‌رو به دوربرگردان درستی پیچید و راه را ادامه داد...داستان و ماجرای همه انتخاب‌های درست و نادرست زندگی ما، همه رفت وآمدهای آدمها در زندگی ما و همه تجربه‌های گرانقیمت زندگی ما  هم‌اینگونه است... برنگشتن به عقب و انتخاب راه درست پیش رو...

در حین حرکت می‌توان از منظره‌های‌اطراف لذت برد و گاهی سرعت را کم کرد و از پنجره نگاهمان به مسافران خودروهای هم‌مسیر  لبخند زد... می‌توان به راننده‌ای که سوخت تمام کرده کمک کرد. می‌توان به داد کسی که دچار حادثه شده  رسید. می‌توان مانع کثیف و کریه شدن چهره جاده شد. می‌توان موسیقی گوش کرد و ترانه‌ای زیر لب زمزمه کرد و حس خوب پیدا کرد...

اما یادمان نرود یکی از قوانین مهم بزرگراهها توقف نکردن در حاشیه آن است. توقف در حاشیه بزرگراه هم برای خودمان خطرناک است هم برای دیگران دردسرآفرین

 گیرکردن  و ماندن در حاشیه‌های زندگی حکم همان تخلف پارک کردن در حاشیه بزرگراه را دارد. حاشیه‌هایی که باعث کمرنگ شدن یا نادیده‌گرفتن متن و اصل زندگی می‌شود... گاهی آنقدر پشت سره هم مسائل پیش‌پاافتاده و پوچ در حاشیه‌ بزرگراه زندگیمان پارک می‌کنیم که ناخواسته راه را برای حرکت آسان و بی‌دغدغه  می‌بندیم. گاهی از صف طولانی افکار بی‌ارزش و عقاید متعصبانه و کورکورانه آنچنان ترافیکی در ذهنمان ایجاد می‌‌کنیم که با هدایت دهها پلیس راهبر هم نمی‌توان گره‌ آن را باز کرد. حاشیه‌هایی که اغلب با "من " و "منیّت" ساخته شده، شکل گرفته و شاهراه زیبای زندگی را زشت و مسدود کرده

حاشیه‌هایی از جنسِ: افکار من، عقاید من، احساس من، احترام  من، دیده شدن من، دوست داشتن من، خوبیهای من، تیپ و هیکل من، پول و ثروت من، مدرک و شغل من، خانه و خودرو من و دهها " منِ" دیگر...

فرقی ندارد؛ خودخواهی و خودبینی و خودپسندی که به سراغمان بیایید خودروی خود را چه در کنار اتوبان پارک ‌کنیم چه لایی بکشیم و با سرعت گاز بدهیم، هر دو خطرناک و مهلک است و مارا به مقصد نمی‌رساند.

بی‌دلیل نیست که یکی از پرکاربردترین تابلوهای راهنمایی که اغلب پشت سره هم در کنار جادها نصب شده  تابلو با احتیاط برانید و یا همان توصیه: " از راست برانید" است.

من استنباط می‌کنم از راست برانید یعنی راستی با دیگران و روراستی با خود

بعنی شرط احتیاط و عقل راستی‌ست.

گویا متن اصلی زندگی همین واژه راستی‌ست... صادق و یکدل باشیم و آنچه برای خود می‌پسندیم برای دیگران هم بپسندیم و با جرثقیل گذشت و مهربانی و کم‌توقعی حاشیه‌ها را از کنار جاده برداریم.

وباور کنیم که  توقف در حاشیه‌های زندگی ما را به جایی نمی‌رساند...


مریم - 14 تیرماه 1394

در جاده زندگی تنها با نور عشق می‌توان به مقصد رسید...

 

/ 19 نظر / 94 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپید بانو

خــــــــــــــ♥ــــــــــــدایا دلــم به ســان قبــــله نــــماست ... وقتـــی عقـــربه اش به ســـمت تـــو بـــایستد آرامــــ می شـــود ...

سيد

سلام خان كارمنديان روزتان آفتابي و گرم و دلتان سرشاز از وزش رحمت الهي [گل] تشبيه زندگي با بزرگره بسيار زيبا و جالب بود . دست مريزاد [گل]

سارا

تشبیه خیلی جالبی بود کاش از این سفر بیشترین لذت و بهره رو ببریم

shokohezendegi

به راستی که کمال مسیر زندگی، راستیست...چرا که دروغ بزرگترین گرداب دشمنی و نفرت رحمان و رحیم بیان شده... بانو امام زمان یاورت...