شناسنامه

عجیب است که انسان نه می تواند برای  تولدش شادی کند و نه برای مرگش عزا بگیرد

چند سالیست برای سالروز تولد  که در شناسنامه ثبت شده پیامهای تبریک از اپراتورهای تلفن همراه گرفته تا بانک های خصوصی و دولتی به گوشی همراه  افراد ارسال  می شود. اما براستی کدامیک از این پیام ها دل ما را شاد می کند؟؟ کدامیک را به یادگار در صندوق ورودی نگه میداریم و با خواندن دوباره آن لذت می بریم... کدام را با ذوق و صدای بلند می خوانیم و با شوق فراوان پاسخ می دهیم... معلوم است هیچ کدام...

در نگاه اول شاید این برداشت که همه آن پیامها برای تبلیغ و جلب نظر بوده و اتوماتیک وار و ماشینی  ارسال می شود از لذت آن می کاهد...  اما برای من از این منظر آنچنان  خوشایند نیست که گویی می خواهند  حرف حساب شناسنامه را به رخ ما  بکشند...

یعنی می خواهند بگویند تو یک سال بزرگتر شدی و یک سال از عمر با ارزشت گذشت...  یعنی امروز به آخر دفتر  نزدیک تر شدی...

دفترچه ای که روز تولد و زمان  فوت ما... تاریخ ازدواج و تعداد فرزندان ما...نام پدر و مادر ما  و محل تولد و مرگ ما را ثبت میکند ...  یا مدرکی برای احراز هویت

خب همه اینها هست اما ای کاش صفحات  دیگری هم به شناسنامه ها اضافه می شد... مثلا ستونی داشت برای  ثبت قول و قرارهای دلی و  درونی ما...  جدولی داشت برای نوشتن دلایل و بهانه های حس و حالهای  خوب ... یا  برگه ای داشت برای  ثبت  تاریخ  و مشخصات  فوت و دفن هر خصیصه و اخلاق رذیله و یا  سندی از  توبه ها و پشیمانی ها

کاش صفحه ای بود که تجربه های با ارزش زندگیمان در آن نوشته می شد و پای هر کدام مُهری از عقل و منطق و وچدان حک و نقش می بست و...

حیف که عدد و ارقام خشک و دست و پاگیر شناسنامه  اغلب لذت تولد را از ما زدوده و فکر "مرگ" روی باورها و نحوه ی زندگی کردن ما تاثیر گذاشته...

اصلا برای ما  که در زندگی دائم از این جبهه به آن جبهه ؛ از این خاکریز به آن خاکریز ؛ از این سنگر به آن سنگر در مبارزه ایم  و مجبوریم  در دوئل دنیا جانانه  شرکت کنیم شناسنامه چه معنایی دارد؟

برای ما که  در نبرد نابرابر آفرینش  نه مفرّی داریم نه پرچم صلحی  و بدتر از آن اینکه از صحنه پایانی این سریال خبر داریم  و می دانیم  کارگردان نه مرد و زن می شناسد نه پیر و جوان ، آخر این "سه جلد عکس دار" که نه عکسش پیر می شود و نه مویش رنگ می بازد و نه پیشانیش چروک !  به چه کار ما  می آید؟

برای ما که شمارش معکوس  چرخ و فلک را هر لحظه می شنویم  اما  نه می توانیم دست بر دهان فلک بگذاریم  و خاموشش کنیم نه چوب لای چرخ روزگار گذاریم و مانع گردشش شویم! پس ثبت احوال ما چه مفهومی دارد؟ کدام حال...  کدام احوال...

تاریخ تولد ما همه آن روزهایی است که با آرامش و  عشق نفس می کشیم...

ای کاش هر روز اینگونه بود حتی اگر پیام تبریکی دریافت نکنیم...

مریم - 14 مرداد 1393

یک روز قبل از تولد شناسنامه ام

هر روز که از خواب بیدار می شوم

می بینم هنوز امروز است؛

و فردا نیامده است

فردا واژه ای بیش نیست

هر چه که هست امروز است...

/ 34 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دورتر از من

سلام تولدتونو تبریک میگم[گل][گل][لبخند] از خدا براتون آرزوی شادی .. سلامتی و موفقیت دارم

عسل فومنی

شهر از بالا زیباست و آدم ها از دور جذاب فاصله مناسب رو حفظ کنیم تا دوست داشتنی بمونیم . . .

کوه استوار

مریم جان تولدت با تاخیر مبارک[هورا][هورا][هورا] با آرزوی بهترین ها[گل][گل][گل]

ღصداقت پیشهღ

باغ بود و دره چشم‌انداز پر مهتاب ، ذات‌ها با سایه‌های خود هم‌اندازه .. خیره در آفاق و اسرار عزیز شب ، چشم من، بیدار و چشم عالمی در خواب .. نه صدایی جز صدای رازهای شب ، و آب و نرمای نسیم و جیرجیرک‌ها ، پاسداران حریم خفتگان باغ ، و صدای حیرت بیدار من (من مست بودم، مست) خاستم از جا سوی جو رفتم ، چه می‌آمد آب .. یا نه، چه می‌رفت، هم زآنسانکه حافظ گفت ، عمر تو .. با گروهی شرم و بی‌خویشی وضو کردم .. مست بودم، مست سرنشناس، پانشناس، اما لحظه‌ی پاک و عزیزی بود .. برگکی کندم از نهال گردوی نزدیک ؛ و نگاهم رفته تا بس دور .. شبنم‌آجین سبزفرش باغ هم گسترده سجاده .. قبله‌گو هر سو که خواهی باش .. با تو دارد گفت‌وگو شوریده‌ی مستی مستم و دانم که هستم من آی همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی ؟ { مهدی اخوان ثالث }

ღصداقت پیشهღ

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر با آن پوستين سرد نمناكش. باغ بي برگي، روز و شب تنهاست، با سكوت پاك غمناكش .. ساز او باران ، سرودش باد جامه‌اش شولاي عرياني ست ور جز اينش جامه‌اي بايد، بافته بس شعله‌ي زر تار پودش باد. گو برويد يا نرويد هر چه در هر جا كه خواهد يا نمي‌خواهد، باغبان و رهگذاري نيست. باغ نوميدان، چشم در راه بهاري نيست. گر ز چشمش پرتوِ گرمي نمي‌تابد، ور به رويش برگِ لبخندي نمي‌رويد؛ باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟ داستان ازميوه‌هاي سر به گردون‌سايِ اينك خفته درتابوت پست خاك مي‌گويد .. باغ بي برگي خنده اش خوني است اشك آميز.در آن جاودان بر اسبِ يال افشانِ زردش مي‌چمد پادشاه فصل ها، پاييز .. { مهدی اخوان ثالث }

سپیده

حافظه خوب حافظه ای است که بداند چگونه امور بی اهمیت را فراموش کند

دلم شکسته

[قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته[قلبشکسته][قلب شکسته][قلب شکسته] [گل][گل][گل][گل][گل] [بوسه][بوسه][بوسه][بوسه] [قلب شکسته][قلب شکسته][قلب شکسته] [بوسه][بوسه] [گل]

عسل فومنی

خاطرات خیلی عجیبند گاهی اوقات می خندیم ، به روزهایی که گریه میکردیم ! گاهی گریه میکنیم ، به یاد روزهایی که میخندیدیم

بهار

[ماچ][زبان]مامان جون تولدت مبارک[گل][دلقک][هورا][ماچ][دلشکسته][پلک]

هما

به سلامتی اونایی که وقتی دست میدن یه دنیا تعهد تو دستاشونه !