گلخانه درون من

صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود!
با خودش گفت: هییییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!

فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود!
هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم! این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت!
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود!
اوکی امروز دم اسبی میبندم! همین کار رو کرد و خیلی بهش میو...مد!
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
فریاد زد: ایول!!! امروز درد سر مو درست کردن ندارم!

با  خوندن مطلب بالا  یاد گرفتم همه چیز به نگاه ما بستگی داره و بر میگرده ...

یاد گرفتم  هر مسئله ای  راه حل خودشو داره، فقط باید پیداش کنم...

یاد گرفتم  از مشکلات  و کمبودها برای قشنگتر شدن زندگیم کمک بگیرم...

پس  باید سعی کنم با روی خوش  با مشکلات زندگی کنار بیام...

باید به جای  تسلیم یا فرار ، مبارزه کنم ... تلاش کنم و راههای  تازه رو کشف کنم...

باید به سختیها لبخند بزنم...

درسته که در تمام عمر با کلی مشکلات  کوچک و بزرگ  دست و پنجه نرم کرده ام اما امروز در شروع یک ماه خوب  با خودم  قرار می گذارم با یاری خدا  تا آنجا که می توانم به خیلی از ناملایمات، خیلی از بی وفاییها ، بی معرفتیها ، سردیها و دهن کجی های روزگار  کمتر و یا اصلا  نه فکر کنم نه درگیر شوم . بلکه در عوض می خواهم  صرفاَ برکات و  عنایات خدای خوبم را که  در سرتاسر زندگی من جاریست ... تنها محبت ها  و  الطاف عزیزان و نزدیکانم که به حق نماینده خدا در کنار من هستند ... و فقط به انرژی  و ایمان خودم  که براستی بزرگترین و ارزشمندترین نعمت الهی من است را ببینم  ...  هر لحظه لمس کنم .. آهنگ قشنگش را بشنوم و با  ترانه  گوش نوازش  برقصم تا شروعی به زیبایی باز شدن یک غنچه  داشته باشم...

می خواهم با این عهد  و پیمان  آغازی  بهتر از دیروزها داشته باشم...

دیروزهایی که گاهی  به سبب  نادانی  غصه های  ریز و درشت را برای خودم به  صف می کردم و می شمردم .. دیروز هایی که از روی غفلت هراز گاهی مشکلاتم را حاضر - غایب  میکردم و بلند بلند صدایشان میکردم ... دیروزهایی که اغلب از روی حواس پرتی با زدن  عینک  اشتباهی سختیها را بزرگ نمایی می کردم  و  آسانی ها را نمی دیدم و با این نگاه  یا راه را گم می کردم  یا می ترسیدم  یا خسته می شدم  و بی جهت  شکایت می کردم...

از  امروز می خواهم روی تخته سیاه  زندگیم با گچ های رنگ و وارنگ درسهایی که از  این دیروزها آموختم پررنگ و خوانا بنویسم و بعد با ایمان و اراده غفلت زدگیها را با تخته پاک کن امید و توکل و توسل محکم پاک کنم تا جایی که ردی از آنها باقی نماند. 

"بسم اله  مریم خانم"  ... امروز؛ همان امروز است ...

سلام بر طلوع خورشید امروز من  

 سلام بر گلخانه درون من

سلام بر من

اللهم أفتح لنا أبواب کل  الخیر   

 مریم - شنبه  صبح

 دوم  ربیع الاول 1435  برابر با 14 دی ماه 1392

الهی  به امید تو

/ 3 نظر / 11 بازدید
پریسا

[دست]

کلبه شعر

مسئله این نیست که خدا را می بینیم یا نمی بینیم، مسئله اینست که با خداست که می بینیم . . .

نرگس

عالی بود [گل]