روزی که مادر شدم

نیمی از بهار گذشته بود ... دم دمای غروب مژده آمدنش  را داد ... گیج شده بودم  و احساسات عجیبی در وجودم پیچیده  بود... نمی دانم ترس و دلهره بود یا هیجان پایان یک انتظار؛ نمی دانم دلشوره بود یا شور و شوق؛ نمی دانم اضطراب بود یا اشتیاق... حکایت بی انتهای  این حس و حال عجیبی که داشتم را نمی توانم بنویسم...

ساعتی بعد لذت مادر بودن را چشیدم... من "مادر"شدم ...

داستان این که جان خود را در وجود دیگری  ببینی را به راحتی نمی توان تعریف کرد...  نمی دانم از آن نگاه قشنگی که چند لحظه بعد از دنیا آمدن از آغوش پرستار به چشمانم خیره مانده بود چطور حرف بزنم... نه برق چشمانش را فراموش می کنم نه صورت نمناک خودم را ... فقط خوب می دانم  فرزند سالم نعمت الهی ست و مادر چنین فرزندی شدن عنایت الهی...

17 سال از  آن شب می گذرد، خدا را شکر می کنم که لیاقت این نعمت با ارزش را به من عطا کرد... مادر  فرشته ای پاک و معصوم... دختری مهربان و رئوف... جواهری سر تا پا نگار و نگین شدن شکرانه اش سخت است...

از خدا سپاسگزارم که مادر شدم و  17 سال این بالندگی را تماشا کردم... چه حظّ و لذت و کیف شیرین و دلچسبی

منم مثل همه مادران نمی توانم وسعت دوست داشتن  فرزندانم را بگویم ...حجم این دوست داشتن بیشتر از زمین  و ارتفاعش بالاتر از آسمان است... به  آنها که می نگرم، همه زیبایی دنیا را، هر آنچه وصف شدنی و هر چه توصیف ناپذیر است  یکجا می بینم ...

دختر عزیزم

من برای سلامتی  تو هر شب ستاره های دعا را از باغ همیشه سبز خدا می چینم و دانه دانه در سبد روزگارت می گذارم...

برای سربلندیت دست به دامان  پر مهر و کَرَم پروردگاری که  تو را به من هدیه  داد دوخته ام و به امید و بزرگی او دلبسته ام ...

و برای خوشبختی و موفقیتت  با یاری همان خدای مهربان  همه ی تلاشم را خواهم کرد...

ستاره رخشان من

از خدا می خواهم همواره  یار و یاورت باشد تا بتوانی از تمام لحظات زندگیت بهره و از تک تک ثانیه های عمرت  لذت ببری

از خدا می خواهم دستان  تو را در رسیدن به آرامش حقیقی در این دنیای پرهیاهو  رها نکند تا راه را گم نکنی

از او می خواهم لبخندهای آسمانی بر لبانت  همیشه میهمان و کامت  از مهر و عشق راستین  هر لحظه شیرین باشد...

بانوی اردیبهشتی من؛ دنیای من با آمدن "تو" بهشت شد...

و امروز همان روزیست که به قول سهراب  همه  "تورا"  به هم  تبریک میگویند!

مثل امشب "شفق" من طلوع کرد و در آسمان زندگیم تابید...  

نورت پایدار و روزگارت درخشنده تر از خورشید باد

       

مریم - 14 اردیبهشت ماه 1393

آغاز 18 سالگی دختر نازنینم

 

دخترم

 دخترم شیرین تراز شهد عسل

دخترم صد شعر نو یکصد غزل

دخترم زیباترین رنگین کمان

آفتاب روشن این آسمان

دخترم یک عالمه مهر و وفا

پرترین پیمانه جود و سخا

دخترم گلدان گلهای بهار

دانه ی یاقوت زیبای انار

دخترم بر درد بی درمان شفا

یک ملک در ظاهری انسان نما

دخترم الماس انگشتر نشین

شاهکاری نیست زیباتر از این

دخترم یک قبله تصویر دعا

محرم الاسرار تقدیر خدا

دخترم پیغمبر فرزانگی

مرهم و درمانگر مستانگی

دخترم شیواترین شعر خدا

واژه چین محفل سر لقا

دخترم در مهربانی تا خدا

کشتی لطف خدا را ناخدا 

/ 4 نظر / 632 بازدید
منصوره

بانوی اردیبهشتی من میلادت مبارک. تو با آمدنت رنگ و بوی تازه ای به زندگی من بخشیدی و امروز که 17 سال از آن روز می گذرد هنوز در نگاهت همان معصومیت کودکانه را به وضوح می بینم. شاد باشی همیشه ایام عزیزدل خاله[قلب]

پریسا

شفق متین ومهربون من تولدت مبارک ازصمیم قلب بهت این روز تبریک میگم امیدوارم همیشه شادباشی وموفق

شهرام

مریم جون این خانومی دخترته خیلی نازه

مریم

سلام منم هر چند دیر ولی تولد دخترتونو تبریک میگم منم مثل شما یک مادرم و حس قشنگ و زیباتونو با تک تک سلول های بدنم احساس میکنم با این تفاوت ک یکی دارم و هنوز کوچیکه مادر بودن حس خاص و غیر قابل توصیفه ... وبتون با نوشته هاتون خیلی زیباست ... خیلی من با اجازتون لینکتون کردم . شما هم دوست داشتین لینک کنین خوشحال میشم....