سرمشق سکوت

درسهایی در زندگی هستند که در هیچ مدرسه ای یاد نمی دهند...

در این چند وقت اخیر چند مرتبه موقعیتی پیش آمد  تا  برای یکی از دوستان خوبم از گذشته ام  حرف بزنم و کم و بیش از اشتباهاتی که در زندگی اغلب افراد پیش می آید و البته خودم به آن پی برده بودم  فقط به رسم دردودل  صحبت کنم. این دوست من شنونده و امین همیشگی من بوده و هست و یقیناً خواهد بود. هر چند که معتقدم دوست خوب باید آیینه تمام نمای دوست خود باشد ولی زمان و لحن و کلام  در درخشندگی این آیینه مورد نیاز و دوست داشتنی زندگی اهمیت زیادی دارد. در حالی که من خود معترف به اشتباهم بودم و نه  قصد تکرار بلکه در صدد جبران بوده و هستم و قدمهایی نیز برداشته ام ولی  این دوست با علم به این اوصاف وقتی درد و دلهای مرا شنید حرفهایی گفت که کمی بوی تند سرزنش میداد و با چاشنی قضاوت تقریبا تلخ  بود.

 سالهاست اکثر شبها وقتی سر بر بالش می گذارم تمام روز  خود را مرور میکنم. گاهی از کاری لذت می برم و گاهی از دست خودم عصبانی میشوم. بعضی وقتا با خودم میگم ای کاش این حرفو نزده بودم و یه وقتایی هم از نگفتن های به موقع خودخوری میکنم و دست آخر به این نتیجه  می رسم که تنها چیزی که در این دنیا  اشتباه نمی کند فقط و فقط «سکوت» است. بهتر است چیزی نگفت تا چیزی نشنید  و من می خواهم از این به بعد درس سکوت را بیشتر تمرین کنم و روزی چند مرتبه از روی این سرمشق مهم زندگی بنویسم.

همه ما می دانیم غیر از معصومین بقیه انسان ها در معرض خطر و اشتباه و لغزش هستند و کسی که اشتباه نداشته باشه ارزش کارهای بزرگ و بزرگ شدن رو نداره. من هم مثل بقیه انسانها برای پخته شدن و بزرگ شدن بهایی سنگین در لباس یک اشبتاه پرداختم. در این میان فقط از یک چیز می ترسم. هراس من از «آفت ایمان» یعنی "منیّت" است که ممکن است دچار شده باشم. مدتها پیش حدیثی را در برنامه گفتگوی تنهایی از زبان رامبد جوان شنیدم و برای اطلاعات بیشتر به سراغش رفتم. عین این حدیث این است  که : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: کسی که مومنی را درباره موضوعی یا کاری سرزنش کند، نمی میرد تا خودش به آن مساله گرفتار شود و امتحان گردد.(روضه بحار جلد ۱ صفحه ۱۷۱)

وقتی این فرموده حضرت رسول(ص) را خواندم به فکر فرو رفتم و خودم را بارها و بارها مرور کردم.  نمی دانم ولی احتمالاو صدالبته ناآگاهانه شاید منم دچارعُجب و خودپسندی شدم و ناغافل کسی یا کاری راسرزنش کردم که به گرفتاری و امتحان مبتلا شدم.هراس بیشتر من از این غفلت وهم انگیز و تکرار دوباره آن است. 

 تمام امتحانات خدا خیلی سخته و گویی همیشه پشت در منتظر ماست. ولی سخت تر از اون اینه که متوجه بشیم عمل و شخصیت کسی رو بدون اینکه از تمام شرایطش آگاه باشیم قضاوت کرده ایم یا به سخره گرفتیم یا مزمّت کردیم وحالا باید خودمون طعم همون اشتباه را بچشیم تا بی جهت و یا از روی غرور حرفی نزنیم  یا رفتاری نکنیم و یا حتی اجازه ندهیم فکری نابجا از ذهنمون خطور کنه و بدتر از همه تصور کنیم همه اشتباهات مال دیگرانه و من از آن  لغزش مبرّا هستم.

براستی چه قشنگ گفتن که بهترین درسهای زندگی در بدترین شرایط و از بدترین اشتباهات آموخته میشه و حالا من خاطرات و تجربیاتی که از این منظر به دست آوردم در دفتر یادداشت اینجا برای خودم می نویسم تا بار دیگر چه سهوا و چه عمدا تکرار نکنم . تا یادم باشه زمان به عقب برنمی گرده و جبران اشتباه خیلی دشواره.

فقط دلم میخواد در اینجا به اون دوست گلم بگم من ایمان دارم زندگی یک پژواکه، هرچه میفرستیم به سوی ما باز میگرده و هرچه میدهیم پس می گیریم... دلم میخواد بگم من با خدای خودم معامله کرده و میکنم نه با بنده های خدا و خدایٍ بنده ها... دلم میخواد بگم ای کاش ما آدمها هیچگاه نیمکت دردودل دوستانه رو با میز دادگاه و مسند قضاوت اشتباه نگیریم...

مریم - غروب چهارشنبه 6 آذرماه 1392  

/ 2 نظر / 20 بازدید
منصوره

و سخت‌تر اینکه گاهی بعضی از افراد هستند که در مسند قضاوت می‌نشینند و برای ما خدایی می‌کنند. غافل از اینکه آنها نیز به مانند همه انسانها در دوران زندگی خود دچار اشتباه و خطا شده‌اند اما فقط به صرف اینکه دیگری خبر ندارد در لباس قدیسان حکم صادر می‌کنند. سوال من این است مگر دنیا محلی به غیر از آموزن و خطاست. خواهرم دست‌انداز و چاله در مقابل افرادی است که در حال حرکت هستند. کسی که به دست‌انداز زندگی برنخورده یقین داشته باش که در حال حرکت نیست و در سکون محض است. و زندگی این نیست. زندگی مسیر حرکت است و محل آزمون و خطاست. و ما به عنوان بنده چون از همه چیز آگاه نیستیم و ایضا معصوم هم نیستیم بنابراین احتمال خطا داریم. اگر غیر از این بود یکی از صفت های پروردگار «رحمان» نبود. [گل][گل][گل]

پریسا

دقیقا همینه مریم عزیزم..