جایزه هایی شیرین

 در شهر و محله  بستی فروشی‌هایی می بینیم که  بالای سردر یا مقابل ورودی مغازه بنر تبلیغی نصب کرده‌اند که روی آن نوشته: " یک کیلو بستنی بخر، نیم کیلو فالوده جایزه بگیر" . خب معلومه با این شرایط وقتی هوس بستنی می کنیم سراغ این مغازه‌ها رفته و با میل و رغبت بیشتر بستنی می خریم. فروشنده هم طبق تبلیغی که کرده  نظر مشتری‌اش‌‌ را  جلب کرده و کامش را شیرین‌تر می کند...صد البته که خوردن اون نیم کیلو فالوده‌ی اشانتیون گاهی از اون بستنی که با انتخاب خودمون خریدیم بیشتر به ما مزه میده و می چسبه، اما  اغلب جلوی فروشنده به روی خودمان نمی‌آوریم.

این اتفاق در ارتباط عاطفی آدمها هم به نوعی دیده میشه... وقتی دو نفر با هم ارتباط برقرار میکنند  "نیاز" ابتدایی ترین دلیل برای  بوجود آمدن ارتباطه. یعنی همان حساب عرضه و تقاضا.  همه ما به داشتن یک ارتباط عمیق عاطفی نیاز داریم تا در سایه‌اش به آرامش دلخواه برسیم  و به قولی مخزن عاطفیمان را پر کنیم.  

چند روزیست پای دردودل یک دوست هستم. در نگاه اول از  تحلیل و پیدا کردن علت ماجرا و دغدغه ای که گرفتارش شده بود و  از محکوم شدن به خاطر یک سری دلایل  واهی دلش به درد آمده بود، درمانده شده بودم .

با خودم تصور کردم مثلا اگر من جای آن بستنی فروشی بودم که مشتری‌اش بعد از اینکه یه دل سیر بستنی و فالوده توأم با لذت نوش جان کرد و به جای دستخوش طلبکارانه اعتراض کرد: که ای آقا!!!!!! شما با این فالوده مجانی که هر بار به خورد ما میدی جز اینکه قند خون مارو  بالا بردی و  دچار دیابت شدیم  و یه مریضی رو دستمون  گذاشتی، هیچ فایده دیگه ای نداشتی و نداری! چه پاسخی  بدهم؟!!!!

درسته!! ... مجبورم به او جواب دهم که خودت خواستی! من که مجبورت نکرده بودم .........

ماجرای پیش آمده برای دوست من مشابه همین گفت و شنود فروشنده خوش ذوق و مشتری متوقع و البته بی‌انصافه. دقیقا جایی که چشم روی واقعیت ها می بندیم تا خودمان را تبرئه کنیم.

راستی  چرا...

چرا ما آدمها  به جای اینکه  دلیل ضررها و بروز مشکلات زندگی را در وجود خود و در تصمیمات غلط و اشتباهی که گرفته ایم جستجو کنیم، ناشیانه، ناعادلانه و صد البته با سطحی نگری، "دیگری " را مقصر می پنداریم...

چرا شیرینی خوبی کردن بی‌منت  و حلاوت مهربانی های بی‌چشمداشت، دل آدمهای این زمانه را  اینقدر زود می زند ؟؟؟!!!!

چرا محبت صادقانه و توجه خالصانه در حق دیگران، تاثیر و نتیجه عکس داره؟؟؟!!!

مگه میشه از  کسی که مهرورزی در رگهایش جاری و خیرخواهی در تک تک  سلولهای وجودش نهفته است  انتظار دیگری داشت؟!

مگه میشه برای عشق بی حد و حصرِ یک عاشق، قیمت و بها تعیین کرد؟!

مگه میشه از بستنی طعم دیگری توقع داشت؟! 

یادمان باشد انسانهای خوش قلب و رئوف با  دیدن کمترین توجه و مِهر؛ کوهی از محبت و عشق  جایزه می دهند...  قدرِ این  جایزه‌هایی که به ما ارزانی میشود بیشتر بدانیم... 

 

مریم - سوم شهریور ماه 1393

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خواهرانه

سلام خواهرجون.. چه پست خوشمزه ا گذاشتی.. باعث شدی امروز برم یه کیلو بستنی بخرم نیم کیلو فالوده جایزه بگیرم.. البته اینجا این خبرا نیست...

خواهرانه

عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت آفتابی زد و ویرانۀ دل روشن کرد لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت خیره شد چشم دل از جلوۀ مستانۀ او تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت

امید

با سلام و سپاس از حضورتون تا عالی چی باشه یا حق

امید

سلام مریم خانم عزیز ممنونم از لطفتون و باعث افتخاره که لینکم می کنید امیدوارم بتوانم در این دنیای مجازی دوست خوبی برایتان باشم و از نقطه نظراتتان استفاده کنم الحق قلم زیبایی دارید بسیار سپاسگذارم با مریمی که می شکفت گفتم شوق دیدار خدایت هست؟ بی انکه به پاسخ اوایی بر اورد رنج باز زادن را به خوابی عظیم در شد شاملو

پویا

جالب بود این روزا عشق رو با جایزه تبلیغ می کنیم [گل]

مریم

[نیشخند] اجازه هست از اون فالوده ها و بستنی ها بخورم؟

شاپرک

سالروز ولادت حضرت فاطمه معصومه(س) کریمه اهل بیت و روز دختر بر تمام مسلمانان مبارک...[گل]

آسمان

بسیار زیبا [گل] چشمها را باید شست جور دیگر باید دید چقدر زیبا گفت مرحوم سپهری ،ای کاش این عینک های سیاه بد دلی رو بتونیم از جلوی دیدگانمون دور کنیم...

زهرا

واااااااااااای این عکس چی مـــــــــــــــــیگه ؟؟!!!![خوشمزه][گل][خوشمزه]

زهرا

وای چه بستنی ای دلم خواست[گل]