رفیق

             گروه اینترنتی درهم | www.darhami.ir

انگار همین دیروز بود

گفت باید به سفر برویم

پرسیدم  سفر‌‌‌‌؟ سفر برای چه؟

گفت برای رسیدن به سعادتی جاودانه... برای رهایی از قفس تن... برای زورآزمایی و خودشناسی

پرسیدم سفر چند  روزه؟

گفت کوتاه است ... زود بر می گردیم... یک اردوی معنوی یک ماهه

پرسیدم یک ماه؟ وای! نکند خسته  شوم... حوصله ام سر برود... یا کم بیاورم؟

گفت نترس؛ قول می دهم زود برگردیم... قول میدهم به تو خوش بگذرد... قول می دهم همسفر خوبی برایت باشم...

پرسیدم به کدام شهر می رویم؟

گفت شهر رمضان ... همان شهر  سرسبز و دیدنی ...همان دیار آسمانی شدن ... همان سرزمین زنگارزدایی از دل

پرسیدم توشه راه با خود چه بیاورم؟

گفت کافیست در بار سفرت کوله ای از  صبر ... دامنی از اراده ... چادری از  اخلاص ... و  سجاده ای از عشق بیاوری

پرسیدم همین؟ مطمئنی؟

گفت خیالت راحت رفیق ... بقیه بار سفر با من ... همه چی با خودم میاورم ... تو فقط بیا... دعوتم را بپذیر... مهمان من باش

دستم را گرفت  و مرا به سفر برد...

رفتیم و رفتیم... گشتیم و گشیتم... چه جاده و مسیر  زیبایی ... چه گردنه های پرخطر و سختی ... چه هوای فرحبخش و لطیفی... و چه پذیرایی شیرین و گرمی...

رفیق راهم راست می گفت... چقدر زود گذشت... چقدر خوش گذشت ... چه بی خطر و آرام گذشت...

از عمر سفرم چیزی نمانده...

 نمی دانم اگر آن رفیقِ شفیق ... آن طبیبِ دلسوز ... آن فریاد رس و راهنما ... آن  مونس و همدمِ بی نیاز و  بی همتا همراهم نبود این سفر را چگونه می گذراندم...

دست مریزاد ای رفیق...

قول می دهی باز هم مرا به این سفر ببری‌‌؟ سال بعد ...سالهای بعد.....

 

مریم - شنبه 4 مرداد 1393

28 رمضان 1435

اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم

اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم

 

یَا حَبِیبَ مَنْ لا حَبِیبَ لَهُ یَا طَبِیبَ مَنْ لا طَبِیبَ لَهُ یَا مُجِیبَ مَنْ لا مُجِیبَ لَهُ   یَا شَفِیقَ مَنْ لا شَفِیقَ لَهُ

یَا رَفِیقَ مَنْ لا رَفِیقَ لَهُ

یَا مُغِیثَ مَنْ لا مُغِیثَ لَهُ یَا دَلِیلَ مَنْ لا دَلِیلَ لَهُ یَا أَنِیسَ مَنْ لا أَنِیسَ لَهُ یَا رَاحِمَ مَنْ لا رَاحِمَ لَهُ یَا صَاحِبَ مَنْ لا صَاحِبَ لَهُ

/ 22 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
از مهین آباد

دروازه مينا تويي هميار اين شبها تويي سلطان اين دلها تويي برما تويي قطب ونشان ==== خداحافظ اي يار مهربان ، خداحافظ اي مونس شب هاي تار . خدايا اکنون در اين روزها و ساعات پاياني اي ماه عزيز ما را مشمول رحمت واسع و بي پايانت قرار ده و اين وداع ما را آخرين وداع ما با يار مهربان (ماه مبارک رمضان ) عمرما قرار مده آمين [گل][گل][گل]

ღصداقت پیشهღ

عید فطر است و دلم غرق تماشاست یاد آن ماه عزیزی که به حق اوج تمناست سائل درگه عشقم که امید است بر آن هر چه طالب شوم از او همان لحظه مهیاست

یک رهگذر

سفرکرده ای داشتم که مقصدش خانه ام نبود، شانه هایش در شبهای سرد آشیانه ام نبود...[گل]

ویولون

عشق تو باید فقط عشق باشد. نباید هیچ چیز دیگری را به تو بدهد تا بتواند گرفته شود. پس وقتی که می آید خوب است وقتی که می رود خوب است تو همانی که بودی باقی می مانی. من در زندگیم انواع موقعیت ها را دیده ام ولی هرگز به عقب نگاه نکرده ام همیشه دریافته ام که خوب بود که تمام شد. حالا چیزی جدید ممکن است. وگرنه هنوز هم با اسباب بازی سرگرم خواهی بود با عروسک های خرسی… چیزها می آیند و می روند و تو می مانی و تو با هر تغییری پخته می شوی و بالغ. هر تغییری زیباست….. اوشو

اوای باران

سلام گلم.بنده اسمه وبلاگموتغییر دادم وازاین پس به اسمه صدای دوست باهمون ادرس قبلی درخدمتون هستم.خوشحال میشم بهم سربزنین[گل]

زهرا

مریم جان دوست خوب و مهربونم طاعات و عباداتت قبول باشه... بسیار بسیار زیبا بود عزیزم... ببخش که نمیتونم زیاد بهت سربزنم... خیلی دوستت دارم .... [گل]

یک رهگذر

تو نیستی اما صدایت هست که هنوز بعد سالها در گوشم میگوید چشمها را باید شست جور دیگر باید دید...[گل]

هما

همین که یاد ما هستی دمت گرم / همین که مرهم دردی دمت گرم / در این دنیا که مردم بی وفایند / همین که با وفا هستی دمت گرم .