هفت سین یک سال من

شمارش معکوس و صدای تیک تاک دقایق آخر سال کم کم به گوش می رسد. آماده می شوم تا به استقبال رستاخیز طبیعت بروم. نگاهی به  اعداد روزشمار و بعد عقربه های ساعت  می اندازم؛ همان هایی که همیشه دو پا قرض گرفته اند تا سریعتر به مقصد برسند. به خودم می آیم؛  نکند دیر شود و من جا بمانم. نکند ناغافل  نو "روز ِ" من کهنه شود... نکند  به موقع سره قراری که دارم نرسم...

لباس نو می پوشم ؛ عطر می زنم و خود را آراسته میکنم. بار دیگر حرفهایم را مرور میکنم. درسته؛ می خواهم  میثاقی ببندم و توافقنامه ای امضا کنم... محل قرارم سفره هفت سین  روزگار من است و  زمان آن هر روز سال نو .

 آینه و  قرآن  و ساعت می آورم تا شاهد این پیمان باشند. سپس یکی یکی سین هایم را روی سفره قرارم می چینم. جامی لبریز از "سکوت"... کاسه ای از "سادگی"... کوزه ای پر  از "سعی" ... سبدی از "سپاس" ...  چند پیاله "سختی" ...  ظرفی سرشار  از "سُرور" ... و   قطعه هایی "ساز"

سفره را جایی می چینم که تا پایان سال پهن باشد ... باز باشد... جلوی چشمانم باشد. تا  راز نماد تک تک سین ها  هر لحظه به من چشمک بزند. برایم تازگی داشته باشد ... در خاطرم باقی بماند. نمی خواهم فقط چند روزی سره زبانم باشد و بعد از مدتی از آنها غافل شوم.   دورتادور سفره می نشینم . یعنی چهار طرف آن فقط من هستم و من ! من روبه روی خودم نشسته ام.

حالا وقت آن است که با تک تک  سین ها قرار بگذارم:  میخواهم با "سکوت" عشق و دلباختگی را معنا کنم و فریاد بزنم...می خواهم  طعم  شیرین "سادگی"  را همچنان زیر زبانم مزه مزه کنم... می خواهم با "سعی"  پیامبر بهروزی خود باشم ...  می خواهم با "سپاس"  از خدای رحمان خواهان خیر و برکتی حلال و وافر باشم ... می خواهم با "سختیها"   جاری و روان باشم...  می خواهم با  هنر "سُرور" هر آنچه دلیل غم و اندوه است نادیده بگیرم... و می خواهم "سازم" را برای  خرّمی و سرزندگی خانه و خانواده ام  کوک کنم...

در همین حال سالنامه یکسال گذشته ام را ورق می زنم... چه خواندیست صفحاتی که از سکوت و خاموشی من نوشته ... چه تماشاییست عکس های  ساده اندیشی، ساده دلی و ساده بافی من...  چقدر به دل می نشیند خاطرات  شکیبایی و صبر و توکل من ... چه دوست داشتنیست  حق شناسی ها و شکر نعمت های بیش و کم من... چه دیدنیست  صحنه های رویارویی با سختیها ، ناگواریها و دشواریها...  چه زیباست توصیف خندیدن ها و خنداندن ها؛ عشق  ورزیدن ها و مهربانیها؛ گذشت ها و بخشش ها ...  و چه گوشنواز است ترانه ی  سازندگی ها ؛ ملودی سازش ها  و  آهنگ  ساختن های من

ای کاش در این کتابچه صفحه ای از قصور و تقصیر... خشم و قهر .. خطا و اشتباه که شاید از روی غفلت و یا به سبب نادانی و یا به خاطر ضعف و ناتوانی آدمی  مرتکب شدم نبود... کاش این دفتر  عاری از این زشتی ها  بود. کاش  پاک کنی داشتم تا همه این سیاهی ها را سپید می کرد...کاش می شد این برگه ها را از کتابچه جدا  و  ناپدید کرد...

گویی کسی در گوشی به من می گوید نا امید نباش... هنوز دیر نشده ... می توانی جبران کنی.. باید تلاش کنی... کافیست بر قراری که با خود می بندی پایبند باشی!

تا به امروز سرگذشت هر چه بود گذشت؛ دستم به گذشته ها نمی رسد  اما درسهایش در دفتر دستانم ماندگار است. از حالا سالنامه تازه ای خواهم داشت  و این منم که  با اعمال و افکار و گفتارم  آن را  پر خواهم کرد.

از همه بی مهری ها ؛ همه غصه ها؛ همه تنهایی ها؛ همه  گرفتاریها  و  همه مشکلاتی که در یک سال گذشته با آن مواجه شدم هَرَجی نبود‍‍‍. اما امسال می خواهم چند سین دیگر به این هفت سینم اضافه کنم تا برگ برنده دست من باشد.

 می خواهم با سخت کوشی سروگونه سربه آسمان ساییده؛ زیرسایه خدا سربلند و سرفراز باشم.

                        

الهی به امید تو

 مریم - بیستم اسفندماه 1392

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
پریسا

تک تک جملاتت انقدرزیباست که چندینباربالذت،باشوق، بااشک خوندم وخوندم...

منصوره

چقدر زیبا نوشتی خواهرم. خواهر عزیزم برای سالنامه ات نیاز به پاک کن نداری خدایی که من و تو می شناسیم رئوف تر و مهربان تر از آن است که بنده ای همچون تو را که قلبی مهربان و روحیه دستگیری دارد را نبخشد. [گل][قلب]