دلتنگ تو هستم...

چه انتظار شیرین و دلچسبی بود... سال پیش ... همین روزها...

روزشماری می کردم برای آمدنت... برای دیدارت ... برای بوسیدن روی ماهت

هر جا که می شد ... با هر چه که می شد... روزها را می شمردم...

از برگه های تقویم رو میزی شفق تا  انگشتان کوچک بهار

یا  آن یادگاری ثبت شده  بر همین دیوار مجازی با همان شکلک های ریز و درشت گویا

یادش به خیر ... آمدی ... بودی ... رفتی...  یک سال گذشت ...

اما هوای این روزها سرد و بی مزه است... نه گرمای اشتیاق دارد و نه شور دیدار...

این روزها به امید آمدنت... به امید نگاه دوباره‌ات... به امید لمس دستانت... لحظه‌ها را با

ضربان قلبم می‌شمارم...

بگذار هوا سرد باشد...  دلم به مهر و مهربانی همیشگی تو گرم  است...  

بگذار هوا بی مزه باشد... کامم به نمکِ عشق و دوست داشتن تو شیرین است...

هرچند که نسیمِ این روزها خوب می‌داند... خوب می‌داند چقدر بی‌تاب و دلتنگ تو هستم.... 

                    

 مریم - دوشنبه دهم آذرماه 1393

خواهر خوبم دلتنگ تو هستم  ماچ

نمی دانم از دل تنگی عاشق ترم یا از عاشقی دل تنگ تر ! 

 

/ 89 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاپرک

السلام ای وادی کربلا السلام ای سرزمین پر بلا السلام ای جلوه گاه ذوالمنن السلام ای کشته های بی کفن اربعین حسینی برشما تسلیت باد

سيد

سلام بنظر ميرسد نظري بابت بروز رساني وبلگ نداري شما . [گل]

سيد

سلام و ممنون از حسن توجه شما [گل]

منصوره

[قلب][گل] من هم ، همه این روزهای سرد و تلخ را با خاطره شیرین سال گذشته می گذرانم. شاید که رنج و تحمل سختی های غربت به یاد خاطرات لذت بخش عاشقانه های خواهرانه طعم شیرینی پیدا کند. [قلب][گل]

حسين

دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می گذارد… چه اتفاقی می افتد؟! خمیر به سنگها می چسبد! اما نان هرچه پخته تر می شود، از سنگها جدا می شود… حکایت آدم ها همین است؛ سختیهای این دنیا، حرارت تنور است…و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند… و هر چه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری بخود می گیرد…سنگها تعلقات دنیایی هستند… ماشین من، خانه من، کارخانه من…. آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند سنگها را از آن می گیرند! خوش به حال آنکه در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که به هیچ سنگی نمی چسبد!

بهنام

سلام خیلی زیباست این یک قطعه ادبی هست

علی

دوستان من مثل گندمند یعنی یک دنیابرکت و نعمت، نبودن شان قحطی و گرسنگی است ومن چه خوشبختم که خوشه های طلائی گندم دراطرافم موج می زند مهربانى تان راقدر میدانم وآنرا در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد

دنیا

سلام مهربانم من کوچیک شما هستم .انشاالله که بتونم دوست خوب و شایسته ای برای شما باشم.

باران

منصوره عزیز امیدوارم هرجاکه هستی خوشبختی درکنارت باشه و آرامش درقلبت...