دست خدا

آن گاه که؛ دوازدهمین زنگ نیمه شب نواخته می شود؛

در انتظار پایان شادی هایت نباش

و بدان که هیچ دری بروی تو بسته نخواهد شد.

زیرا در این قصه ...

خداوند ؛ فرشته مهربان توست

برای دردهایم نشانه میگذارم،

تا یادم بماند:

کجا دست خدا را رها کردم

خدای من زیباست ...

خدای من تنهاست ...

خدای من ...

یکتای بی همتاست؛

خدای من،

به من آموخت:

چگونه،

تنها وحتی  بدون هم نفس، اما زیبا زندگی کنم

/ 1 نظر / 7 بازدید
پریسا

چشمهایت را ببند ، در دلت با خدا سخن بگو ، به همان زبان ساده ی خودت سخن بگو ؛ هرچه میخواهی بگو ، او میشنود ... شاید بخواهی تورا ببخشد ، یا آرزویی داری ، شاید دعایی برای یک عزیز و یا شکرش ، بگو میشنود . . . این لحظه ی زیبا را برای خودت تکرار کن ؛ پرواز دلت را حس خواهی کرد ...