عشق مدیون شماست

در جایی خواندم تعداد پست های مهم کشور و استانی را تا ۳۰۰۰ عنوان کرده‌اند و اگر تعداد شهدای هشت سال دفاع مقدس را بر این رقم تقسیم کنیم در خواهیم یافت که برای صندلی هر یک از مسؤولان به طور متوسط به تعداد شهدای کربلا، شهید وجود دارد. به عبارتی برای هر صندلی که مسؤولان ارشد کشوری و استانی بر آن تکیه زده اند، یک کربلا به پا شده است و چه بد مردمانی هستند اگر بر آن کرسی ها تکیه بزنند و یادشان برود که پایه های میزها و صندلی هایشان سرخ رنگ است و برای همان صندلی که رویش نشسته اند ، ۷۲ نفر به خونشان غلتیده اند و اکنون در زیر خاک اند.

                 387174_419.jpg

برای ما دهه پنجاهی ها دوران نوجوانی و جوانیمان به کلی با نسل های قبل و بعد متفاوت است. از آن روزها  صدای آژیر قرمز و سفید و خواندن دست و پا شکسته سوره فیل و چهارقل و آیه وجعلنا در زیرزمین خانه قدیمی از ترس حمله هوایی، حجله‌های ردیف شده از سره کوچه تا خیابان اصلی با قاب عکس جوانان محله،  مراسم  تشییع  پیکر جوان همسایه، اعلامیه‌های چسبیده به دیوار با نگاه ‌نافذ و پرمعنای صاحبش و اشک های مادران و خواهران و همسران شهدا، کمپوت و  قلک و پختن آش و ماکارانی و فروش در بوفه مدرسه برای کمک به جبهه  و سرودهای حماسی و دهها خاطره از این دست در ذهنمنان ثبت شده. خاطراتی که وقتی برای نسل بعد تعریف میکنیم یا باور نمی‌کنند یا به سادگی از کنار آن رد می شوند.

نسل ما باور دارد اگر امروز سقفی محکم بالای سر داریم، اگر بچه هایمان به راحتی مدرسه و دانشگاه می‌روند، اگر کار و شغل مناسب داریم، اگر زندگی عادی و امنیت داریم، همه و همه مدیون خون همان جوانانی است که جانشان را در آن 8 سال فدای میهن و مردمش کردند. گفتن این موضوع شاید برای ما ساده باشد اما برای هر کدام از آنها به معنای از دست دادن تنها فرصت زندگی از ازل تا ابد بوده و برای مادرانشان جداشدن تکه ای از وجودشان.

با این اوصاف اغلب یادمان می رود وامدار چه کسانی هستیم...  حتی شاهدیم که اتفاقات و روزهای سراسر اضطراب و دلهره آن زمان برای بعضی‌ها دست‌آویز و بازار مکاره و دکّانی شده و تاسف‌بارتر  اینکه در قالب چند فیلم و سریال هجو و سطحی به خورد نسل امروز می رود...

به خوبی در خاطر دارم سالها پیش دفتر هفته‌نامه‌ای که در آن شاغل بودم در خیابان جامی رو به روی آسایشگاه جانبازان قطع نخاعی کوثر بود. هر وقت به بالکن و یا اتاق سمت خیابان می رفتم تماشای ساختمان روبه رو برایم دردناک بود. من که تحمل دیدن تر و خشک کردن جانبازان  توسط پرستاران را نداشتم پرده اتاق را می‌کشیدم تا نبینم در ساختمان آن طرف خیابان چه می گذرد. اما الان که این مطلب را می نویسم می بینم بعد از گذشت 22 سال هنوز آن صحنه ها  از ذهنم پاک نشده  و با تداعی همان لحظه‌های کوتاه قلبم به درد می آید. نمی دانم کدامیک از آن جوانان برومند و رشید تا امروز درد و رنج خوابیدن یکنواخت روی تخت آسایشگاه را تحمل کرده و زنده اند، اما می دانم همه وجودشان لبریز از عشق به دین و میهن و مردم  بود. یادم نمی‌رود وقتی سهمیه روزنامه را به دفتر آسایشگاه تحویل می دادیم  چند دقیقه  بعد پرستارها کنار تخت  طوری صفحات روزنامه را  در دست می‌گرفتند که  جانبازان خوابیده بتوانند خودشان روزنامه بخوانند. یادم نمی رود هر گاه میهمان ورزشی و هنری داشتیم به اتفاق همکاران با شاخه‌های گل به دیدارشان می رفتند تا بدانند فراموش نشده‌اند.

 یادم نمی رود  چگونه سعی می‌کردم نگاهم را از  پنجره بزرگ آن اتاق شش تخته بدزدم و حواسم را پرت کنم، چون فقط برای چند صدم ثانیه می توانستم خودم را به جای آنها تصور کنم...

مریم- 2/7/93

ای بزرگان ، عشق مدیون شماست
هرچه ما داریم از خون شماست 

/ 40 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوله پشتی

... و هر انسانی که متولد میشود نشان دهنده این است که خدا هنوز از انسان ناامید نشده است

نرگس

یادشان گرامی ..

باران

متن زیباوتاثیرگذاری نوشتی مریم عزیزم.. ماهمیشه مدیونشون هستیم..

behnam

سلام ممنونم بخاطر مطالب ارزشی تون

مرتضی

سلام و عرض ادب خدمت شما خواهر گرامی چقدر از خواندن این پست حالم عوض شد چرا که من خودم نیز یکی از این صندلی ها را دارم و شکر خدا به امانت شهیدان متعهدم اما باخواندن این پست انگیزه و تعهدم بیشتر شد وبلاگتون در حد اعجاب انگیزی آرام بخش است اگر اجازه بدهید بعضی از مطالبتون رو درسایت خودم قرار بدم من وبلاگ شما رو هم لینک کردم و شما هم در صورت امکان وبلاگ جدیدم رو لینک کنید خیلی از شما و زحماتتون صمیمانه سپاسگزارم

حسن

قلم شیوا و رسای شما قابل تحسین است درود و رحمت خدا به ارواح طیبه شهدای عزیز دفاع مقدس و جانبازان عزیز و گرانقدری که صبر و استقامتشان خارج حد تصور ماست

حسن

قلم شیوا و رسای شما قابل تحسین است درود و رحمت خدا به ارواح طیبه شهدای عزیز دفاع مقدس و جانبازان عزیز و گرانقدری که صبر و استقامتشان خارج حد تصور ماست

رضارضایی چهری.

سلام.بسیار زیبا بود.استفاده کردیم. روز وصل دوستداران یاد باد. به هر حال دست شما درد نکند. موید باشید.

تسبیح

سلام. بسیار زیبا محاسبه نمودید: به ازای هر صندلی 72 پیکر بی سر 72 سرو سرفراز...72 قطره خون پاک...72 شفیع که اذن شفاعت دارند... تا ابد مدیون شهداییم...روی خون شان رقص مرگ نکنیم...