مثبت‌اندیشی؟؟؟؟؟

 

یادم میاد بیشتر از 35 سال پیش وقتی یه دختر بچه 8-7 ساله بودم یکی از خانومای فامیل کلی سوغاتی از مکه برای ما آورده بود. در بین این سوغاتی‌ها یه رژ لب سبز بود اما لب را قرمز رنگ می کرد و به رژ لب 24 ساعته معروف بود. من که یه بچه بودم وقتی اون رژ لب رو دیدم همش با خودم میگفتم آخه چطور میشه که یه چیزی رنگش سبز باشه ولی رنگ قرمز از خودش به جا بگذاره؟؟؟!!!!!!!!  

این مقدمه رو به این منظور گفتم که بگم بعد از گذشت 43 سال از زندگیم به من ثابت شده  بعضاً در اطراف همه ما، آدمایی هستند که شخصیت وجودیشون مشابه همین رژ لب 24 ساعته است. آدمایی که بدجنس نیستند و  حتی به ظاهر مهربان و با عطوفت هستن... از عقوبت مکر و حیله هم  به خوبی باخبرند اما دست از این کار بر نمی دارند و از انجامش لذت می برند و احساس زرنگی میکنند و شاید در اثر تکرار این کار خمیر وجودشون تغییرکرده.

مشکل من اینجاست که برای برقراری کوچکترین ارتباط اجتماعی با این مدل افراد سردرگم و گیج مانده‌ام... آدمایی با ظاهر و باطن کاملا متفاوت و رفتاری غیر قابل پیش‌بینی و تاثیری غیر از آنچه انتظار داریم. و جالب‌تر اینکه این افراد هم دقیقا 24 ساعته در فکر حیله و نیرنگ و فریبکاری جدیدی هستند تا فکری را که در سر دارند عملی کنند و از آن لذت ببرند... مثل گرسنه ای که همچنان در فکر غذاست و حتی با فکر کردن به غذا هم  لذت می برد.

قصد تعریف از خود ندارم، به هر حال من هم مثل همه انسانها بی‌اشکال و عاری از خطا و اشتباه نیستم اما خدارو شکر از این خصیصه رذیله دور بوده‌ام. اما مشکل اینجاست که  بعنوان مثال در محل کارم، هنوز نمی دانم در مواجهه با فردی که طرز فکر و نیتش برایم علنی و آشکار شده و به من  اثبات گردیده او با نقشه و طرح قبلی به دنبال چه هدفی بوده و چگونه در وادی رفاقت قصد به دام انداختن مرا داشته و یا در صدد دوختن پاپوش برای من بوده؛ چه برخوردی کنم. واکنش به همکاری که هر روز 8 ساعت رو به رویم باشد و با او در یک اتاق کار کنم مرا مجبور کرده آن شخصیت واقعی خودم نباشم و حتی از در و دیوار اتاق هم لبخندم را دریغ کنم... چون من نه اهل تلافی هستم نه اهل گلایه کردن... نه  اهل کینه توزی هستم نه راه انتقام  را می شناسم ... نه اهل همدستی هستم و نه می توانم با او در دسیسه ها همکاری کنم، واقعا چه راهی باقی می‌ماند؟؟؟بخشش؛ گذشت؛ چشم‌پوشی و اغماض و حتی تذکر و نصیحت مسلماً خوب و شیرین، پسندیده و ستودنیست اما چند مرتبه؟؟؟ تا چه زمانی؟؟؟ به چه قیمتی؟؟؟ به چه وسیله‌ای؟؟؟ با چه زبانی؟؟؟

از وقتی خودم را شناختم و بیشتر در اجتماع حضور پیدا کردم، (چه اجتماع حقیقی چه مجازی) بنای ارتباط با افراد را بر اساس حُسن‌ظن و اعتماد قرار دادم و با خودم عهد بستم تا می توانم مثبت‌اندیش و خوش بین باشم و سعی کرده‌‌ام تا زمانی که موضوعی به خودم ثابت نشده بر حسب حرف و حدیث های دیگران و گفته ها و نقل قول‌های این و آن در مورد اشخاص قضاوت نکنم. اما همین اثبات مستقیم موضوع به خودم دقیقاً دردناک‌ترین قسمت ماجراست. یعنی جایی  که در جواب خوش بینی و حُسن اعتماد با نیرنگ و نفاق و حیله گری مواجه می‌شوم. در این میان من تنها راهی که می شناسم و بلد بوده‌ام و در پیش گرفته‌ام  "سکوت کردن و فاصله گرفتن" بوده تا طرف مقابلم از فرصت صمیمیت و رفاقت نزدیک سوء استفاده مکرر نکرده و لگدی محکم‌تر نثارم نکند. صد البته مثبت اندیشی و خوش بینی هزار برابر بهتر از بی اعتمادی و سوءظن و گمان بد به دیگران است اما به شرطی که قاعده بازی را بلد باشیم و راه و روش برخورد صحیح با این گونه افراد را به خوبی بدانیم.

من قصد بدبین کردن ذهن  و القای حس مطلق سوء‌ظن ندارم چون خدارو شکر در فضای محیط زندگی ما از نَفَس انسانهای شریف و صادق؛ مهربانی و عشق جاری و ساری است و از آنها انرژی های مثبت به ما منتقل می شود . اما احتیاط شرط عقل است و باید بدانیم با همین افراد اندک چگونه رفتار کنیم و چه طور مدیریت کنیم تا کمترین آسیب را به خودمان زده و کمترین فرصت را به آنان بدهیم.. 

در اینجا دوست دارم شما برایم از تجربه هایی که در برخورد احتمالی با اینگونه افراد داشته اید بنویسید. برام بنویسید اگر شما با این مدل افراد مواجه شوید چه عکسل‌العملی نشان می دهید؟ به من کمک کنید و با نوشتن نظرات و پیشنهادهای با ارزش خود بفرمایید در برابر افراد فریبکار و نیرنگ باز  و هزارچهره چه واکنشی داشته باشیم بهتر و مناسب‌تره؟ 

ممنون از نگاه قشنگ و راهنمایی ارزنده شما عزیزانم

مریم - یک شنبه بیست و سوم آذرماه 1393

/ 42 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی

عالیییییییییییییییییییییییییییییییییی[گل][گل]

احمد پایمرد

سلام .ما درقبال رفتار دیگران مسول نیستیم به نظر این حقیر از اینگونه افراد دوری کن چون معلوم نیست اگر احساس خطر کنن چه کاری انجام میدن وچه ضرری به اطرافیان میرسانند[گل]

احمد پایمرد

فرزانگان اگر که بمیرند از خمار با ناکسان به میکده ساغر نمی زنند[گل]

یک رهگذر

بیا برویم این بار در پس پرده نه من پنهان میشوم نه تو این بار از اول شروع کنیم و به سادگی یک کودک...

آسمان

سلام دوست عزیزم .. متاسفانه در جامعه افراد دورو و کسانیکه نقاب به چهره می زنن کم نیستن..گاهی اوقات انقدر زیر پوشش ظاهری خود فرو رفتن که واقعا شناخت واقعیت پنهانی انها غیر ممکن است .. من خودم همین روش بی محلی رو در پیش می گیرم .. کلا ادمی هستم که نمی تونم تظاهر کنم و حس قلبیم نسبت به هر کسی همونیه که در ظاهر نشون میدم.. نباید در برابر این افراد کوتاه اومد .. بهتره همیشه جوری برخورد کنیم که پیش وجدانمون راحت باشیم نه فقط برای خوشایند دیگران [گل]

آسمان

ﭘﯿﺸﻜﺶ ﻣﯿﻜﻨﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﯽ ﻛﻪ ... ﺍﺯ ﺩﻝ ﺷﻜﺴﺘﻦ ﺑﯿﺰﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺗﻤﻨﺎﻱ ﺁﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﻟﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﻧﺪ ... ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺭﺣﻤﺖ ﺁﻓﺮﯾﻨﻨﺪ، ﻧﻪ ﺯﺣﻤﺖ ﺁﻓﺮﯾﻦ ... ﻭ ﺑﺮﺁﻧﻨﺪ ﺗﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﭘﻞ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻧﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ... ﺁﻧﺎﻧﻜﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺷﺎﯾﺪ ﻧﺘﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﯽ ﺍﻣﺎ ﻋﻤﯿﻘﺎً ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ ... ﺭﻭﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭتان ﺳﺮﺷﺎر از هرآنچه که دلنشین است[گل][گل]

باران

چه میشود گفت...

سپیده

نوشته تون فوق العاده قشنگ و دلنشین و پر از واقعیت بود [دست]

گل نرگس

اگر رویاهات رو نسازی ، یه نفر استخدامت می‌کنه تا رویاهای اونو بسازی . . . [گل]

شهرام

این متنو چقد زیبا نوشتی...ماشالله برا خودت نویسنده ای هستی اما با نظرت در مورد اون آدما کاملا موافقم منم با این آدما که بهم خیلی نزدیکن مشکل دارم و برا همین خاطر هم خیلی وقتا حرفمون میشه ..و اونا که سه چهار نفرین ....حرف همدیگر و تائید میکنن و من تنها میشم در نتیجه منو محکوم میکنن منم که نمیتونم کاری بکنم حرص میخورمو و روز به روز ازشون بدم میاد و متنفر میشم ولی چیکار کنم اونا جزئی از خونوادم هستن ..نمی دونم چیکار کنم اگه راهی پیدا کردی به منم بگو ....