قصه های آینه

به نام آفریننده قلم

از طرف  دوست نازنینم خانم مریم رضایی وبلاگ نویس خوش ذوق و با احساس " وبلاگ  رودخانه نقره ای"  http://maryamrezaei1369.persianblog.ir/   به چالش معرفی کتاب دعوت شدم.

برام جالب بود تو این چالش شرکت کنم و با دوستان تعامل داشته باشم برای همین پست معرفی کتاب را با اشتیاق ارسال میکنم.

کتابی که معرفی می کنم در ظاهر و شناسنامه اش برای رده سنی نوجوانان منتشر شده اما حاوی درسها و آموزه های عمیقی است که به نظر من برای هر سن و سالی لازم است.  با وجود گذشت سالها از انتشار این کتاب، هر وقت از کتابخانه بر میدارم  برای دخترام با یه حس قشنگ می خونم و لذت می بریم و برای ما  تازگی دارد.

           قصه‌های آینه  

"در این داستان که برای نوجوانان تالیف شده ماجراهای دختری به نام "آینه" بازگو می‌شود .او با آینه روی تاقچه خانه‌شان آشنا و دوست می‌شود و به رازهای بسیاری پی می‌برد .در ابتدا دختر به دنبال کودکی‌اش و عروسکی که در کودکی‌اش گم کرده می‌گردد .این آغاز آشنایی او با آینه است .آنها تولد همدیگر را جشن می‌گیرند و در روزهای بعد، در پی ماجراهایی، دختر به کمک آینه روی تاقچه درمی‌یابد که پدرش در روز عروسی دیر بر سر سفره عقد حاضر می‌شود ;به انگیزه و چگونگی نامگذاری خواهرش مهتاب پی می‌برد ;از گذشته مادربزرگش باخبر می‌شود ;با زمین و آسمان و ستاره‌ها گفت و گو می‌کند، و می‌آموزد که چطور آدم‌های مغرور و خودخواه را با هم آشتی دهد .گفت و گو و ارتباط دختر با قاصدک برفی، ستاره‌ها، ماه، عروس، خورشید، آب، آینه، گنجشک‌ها، پنجره، آسمان و بهار از دیگر مضامین این داستان است ."

 و حالا از این دوستان عزیز برای شرکت در چالش معرفی کتاب دعوت میکنم. با تشکر از مریم عزیز که منو به این چالش دعوت کرد. (اسامی به ترتیب حروف الفبا)

 بانوی پاییز: http://melody8283.blogfa.com/

  پویا : http://aftabyazd.persianblog.ir/

 سپیده : http://akhmatovakon.persianblog.ir/

 مریم: http://maryam41170.persianblog.ir/

 ندا: http://neda2500.persianblog.ir/

 جمعه 14 شهریور 1393

مریم

/ 24 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سی سیب

سلام عید شما مبارک .[گل][لبخند]

زهرا

سلام مریم گلی عزیزم[گل] احوال شما خانم ؟ امشب شب فوق العاده زیباییه ... تو فکرتون بودم . براتون بهترین ها رو از خدا و امام رضا میخوام .[گل]

مــه بی تاب

بالم شکسته بود و هوايي نداشتم... از دست روزگار رهايي نداشتم... بيهوده نيست عاشق گنبد طلا شدن... مشهد اگر نبود که جايي نداشتم... دردم زياد بود و طبيبي مرا نديد.... دردم زياد بود و دوايي نداشتم..... گفتم مگر امام رضا چاره اي کند... اي واي اگر امام رضايي نداشتم... ولادت حضرت علی بن موسی الرضا (ع) تبریک و تهنیت باد ... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

b97

شب است و منادى ندا مى کند/ مریدان حق را صدا مى کند/ که امشب در رحمت خویش را/ خدا بر رخ خلق وا مى کند/ میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد [گل]

منصوره

چقدر جالب بود. چه ایده ی خوبی هست معرفی کتاب در وبلاگ. [گل]

هانا

سلام عزیزم منم این طرحو خیلی دوست دارم. کتابیم که معرفی کردی قشنگه.

باد صبا

چه مسخره!![سبز] جو نگيرتتون آب خالي كنيد رو مانيتور[خنده] خدا شفات بده[اوغ]

امیدسرگردان

مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش دل را به پاکیش نه به صاحبش جسم را به سلامتش نه به لاغریش

امیدسرگردان

مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش دل را به پاکیش نه به صاحبش جسم را به سلامتش نه به لاغریش