رد پای خدا

شخصی از خدا پرسید : خدایا چقدر به یاد من بودی ؟

خدا راهی در کنار یک ساحل به او نشان داد و گفت رد پای من در کنار رد پای توست ببین.

شخص دید بعضی از جاها تنها یک رد پاست. پرسید خدایا چرا منو توی این مراحل زندگی تنها گذاشتی ؟

خدا گفت من هیچ زمان ترا تنها نگذاشتم و آنجا که تو یک رد پا میبینی
مراحلی از زندگی است که من ترا روی دست گذاردم تا از سختی ها به سلامت عبور کنی

   

 

/ 13 نظر / 58 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کوله پشتی

سال ها پیش از این زیر یک سنگ گوشه ای از زمین من فقط یک کمی خاک بودم همین یک کمی خاک که دعایش پر زدن آن سوی پرده ی آسمان بود آرزویش همیشه دیدن آخرین قله ی کهکشان بود *** خاک هرشب دعا کرد از ته دل خدا را صدا کرد یک شب آخر دعایش اثر کرد یک فرشته تمام زمین را خبر کرد و خدا تکه ای خاک برداشت آسمان را در آن کاشت خاک را توی دستان خود ورز داد روح خود را به او قرض داد خاک توی دست خدا نور شد پر گرفت از زمین دور شد *** راستی من همان خاک خوشبختم من همان نور هستم پس چرا گاهی اوقات این همه از خدا دور هستم؟!؟

نرگس

عالی بود ..[گل]

آسمان

از حضور گرمتون ممنونم ... وبلاگ زیباتون با اجازتون لینک شد [گل]

شاپرک

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . .. [گل]

دورتر از من

واقعا زیبا بود!!! خداروشکر که همچین خدایی داریم[گل]

رحیم پور

خیلی عالی بود خدا خیرتون بده با این مطالب جذاب

منصوره

[گل][گل][گل]

behnam

سلام این مطلبتون محشره. زیباست.ممنون بابتش . قلمتون ماهه.