گناه آینه‌ها

 

چند وقت پیش مطلبی نوشتم با عنوان: «مثبت اندیشی». در آن مطلب در مورد یکی از همکاران اتاقم نوشتم که اکثر اوقات با دورویی و نیرنگ در صدد فریب دیگران بوده و با این روش قصد داره خودشو غیر از چیزی که هست نشون بده و البته تا حدودی موفق هم بوده و همین مسئله برای من جای تعجب بود.

با وجود شناختی دورادوری که از او داشتم اما در این 9 ماهی که با این فرد در یک اتاق همکار بودم رفتارش بیشتر برایم جای سوال داشت... با خود می‌گفتم چطور یک نفر می‌تونه اینقدر راحت دورو و منافق باشه و هیچ ترسی از برملا شدن چهره‌اش نداشته باشه... چطور میشه کسی سالها در یک محیط با این روش ادامه بده اما هیچ وقت پایش به سنگ نخوره... چطور میتونه به چهره دیگران لبخند بزنه اما براحتی زیر پای اونا پوست موز بندازه... چطور میتونه ادعا کنه صاحب خصلت‌های والای انسانیست و با استفاده از کلام و شعر و ادبیات مدعی شود که هر آنچه یک انسان وارسته و بامعرفت و کمال به دست‌آورده، او ظرف مدت کوتاهی کسب کرده و به درجات بالای انسانی رسیده... در حالی که!!!!!!!!!!!!!

از زمانی که آن مطلب را نوشتم به دلیل اتفاقاتی که پیش آمد بیشتر به رفتارش در پس پرده آگاه می‌شدم و علامت سوالها یکی پس از دیگری بیشتر در ذهنم صف می‌بست. اما همین آگاه شدن باعث شد که مطمئن باشم از  فریب و دسیسه او در امان نیستم و هر لحظه ممکن است خطری برایم داشته باشد. هر چه بیشتر از او فاصله می‌گرفتم او بیشتر در صدد نیرنگی تازه و مخرب‌تر برای من بود.  این مدت اخیر رفتارهایی از او سر زد که فضای کار و اداره کلا تحت‌الشعاع عملکردش قرار گرفت اما دلهره تازه من این بود که نکند من حواسم به کارهای خودم نباشد و غفلت‌زده متوجه رفتار و سکناتم خودم نباشم ؟؟؟؟؟. دائم به خودم تلنگر میزدم که حواست را جمع کن!!!!! گاهی ته دلم می‌لرزید که نکند من از اشتباهات و ایرادهای خودم غافل شده‌ام و دوربین نگاهم را روی رفتار و شخصیت دیگری زوم کرده‌ام. از اینکه او را چه درست و چه غلط قضاوت کرده باشم و  باعث شوم  زمانی خودم دچار عقوبت عمل شده و مبتلا به همان رفتار پست و اخلاق رذیله شوم، می‌ترسم چون می‌دانم  عُجب و غرور بزرگترین آفت انسان است.(پناه بر خدا) و دقیقا آدمی از جایی ضربه می‌خورد که خودش را بی‌نقص و همه اشکالات را از دیگران می‌بیند. از جایی آسیب می‌بیند که خوبیها را از خود می‌داند نه از خدای خود. جایی ضرر می‌کند که بیش از حد به برگ برنده در جیبش اطمینان دارد...

اصلا این بزرگترین عیب آدمهاست که خود را هرآینه بی اشکال می‌پندارند و فقط اشتباهات و عیوب این و آن را می‌بینند و بازگو می‌کنند... من با نوشتن آن مطلب فقط سعی کردم از تجربه‌های شما دوستان کمک بگیرم تا بدانم در مواجهه با این مدل افراد چه واکنشی نشان بدهم. اما به دعای خیر شما هم نیازمندم. امیدوارم مثل همان زمان که مرا به خوبی راهنمایی کردید، برایم دعا کنید و هر زمان که می‌توانید تذکر دهید تا از شر این آفت ویرانگر اخلاقی و انسانی در امان باشم.

نکته جالب اینجاست که دقیقا بعد از مطلب مثبت‌اندیشی توصیه‌های خیلی خوبی از شما دوستان گرفتم و عملی کردم و از آن همکارم فاصله گرفتم ولی او همچنان بر رفتار و اخلاقش اصرار ورزید و دست از مکر و دسیسه‌هایش برنداشت، من نه قدرتی داشتم و نه می‌توانستم وارد این مبارزه کثیف شوم تا شرش به خودش برگردد، تنها به خدای مهربان پناه بردم و  به آیه شریفه "ومکرو مکرالله والله خیروالماکرین" تمسک کردم و مثل ذکر بارها و بارها زیر لب خواندم تا اینکه به لطف خدای بزرگ نقشه‌اش این بار نگرفت و ترفندش درست از آن در نیامد به شکل معجزه‌‌آسا تیرش  به سنگ خورد. خودش  اتفاقی را پیش آورد که بالاخره دستش را رو کرد و به قول معروف چاه کنی شد که در ته چاه مانده...

از این ماجرا عبرت گرفتم که با همه نقص‌ها و ایرادهایم، چیزی باشم که حقیقت وجودم است نه آن چیزی که دوست دارم در آینه ببینم و دیگران از آن به به و چه چه بگویند...

 فهمیدم هیچ کس کامل نیست و باید پذیرفت که با همین نواقص و کمبودهاست که میشود راه تکامل را پیمود...

درس گرفتم هیچ چیزی باارزش‌تر از روراستی و صداقت و یکرنگی نبوده و نیست و نخواهد بود...

 آموختم که شاید با ریا و تزویر بتوان دیگران را فریب داد ولی خود و خدای خود را هیچگاه نمی توانیم بفریبیم...

یاد گرفتم که با دروغ به خیلی چیزا میشه دست پیدا کرد اما نمیشه اونارو نگه داشت...

و دوباره باور کردم بار کج به منزل نمی‌رسد..............

مریم - 16 بهمن‌ماه 1393

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو        واندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو 

/ 96 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهربون وآسمون

سلام و خدا قوت به شما...مطالب زیبا ومفیدی گذاشته اید ممنوم ازتون..به ما یه سری بزنید منتظریم... چنین آموختم:هر که در فنایش نیست تر در بقایش هست تر است...نماندن شرط ماندن است...

صدای دوست

می گویم: روز بخیر پیرمرد در پاسخم می گوید :عاقبت بخیر به وجد می آیم از پاسخش ،چه دعایی!!! من برای او خیری می خواهم به کوتاهی یک روز او برای من خیری می خواهد به بلندای یک سرنوشت دوست خوبم عاقبت بخیر

بهارمن

كاش همه مون صادق باشيم خوشحال ميشم به منم سر بزني آپم

ازدیار خراسان

سلام وعرض ادب خواهر بزرگوار مطالب وبلاگتون ارزشمنداست برام جالب بود تاریخ 19 اسفند پست بالایی حکمتش چیه

بهنام

ایام شهادت بانوی دو عالم .قوت قلب علی . ام ابیها حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها برشما و خانواده محترمتان تسلیت باد

نسیم

ادمها رو با نیرنگ هاشون تنها بگدار روزگار کار خودشو رو میکنه از هر دستی که بدی از همون دست باز میگیری .