مرز خیال

یک بار گفته بودم …

پاییز دیر می آید و زود میرود ، مثل خیال تو نیست که زود می آید و دیر میرود ،

 اما باید بگویم

من پاییزی را دیدم که دیر آمد و دیر رفت …

من خیالی را فهمیدم که نیامد ، نرفت ، مشکل از پاییز بود یا خیال تو ، و یا من …

روزهاست که دیگر به هیچ مشکلی فکر نمی کنم...

  

بیا اینبار جای دیگری قرار بگذاریم ، برای با هم بودن !

جایی جز “خیالم”

از این میعادگاه تکراری خسته ام …

کمی نزدیکتر بیا …

خسته شدم  از بس برای دیدنت تا مرز خیال آمدم

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
پریسا

دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم می آید ، میماند.... و به تنهاییم پایان میدهد! آمد رفت و به زندگی ام پایان داد!!!!! شکستم....