به بهانه سومین سالگرد یک بزرگمرد

با تیپ آراسته و پوشش مرتب و متفاوت همیشگیش از پله های دفتر نشریه که بالا آمد کمی نفس تازه کرد. در حین در آوردن کاپشن چرم مشکیش درد و دلش را آغاز کرد.  قبل از هر سوالی بی مقدمه از درد کهنه زمانه خود نالید. او که از دست ناملایمات روزگار و کج سلیقگی ها و کج رفتاری های مسئولین ورزش کشور حسابی ناراحت و دلگیر بود نه از دایره ادب و احترام خارج شد نه از شخص خاصی اسمی برد. تنها چیزی که از کلامش هویدا بود دلسوزی و غمخواری برای جوانان مملکتش بود. از بی برنامگی ها ؛ از باری به هر جهت کار کردن ها؛ از چسبیدن به میزها و لغزش هایی که  بواسطه وابستگی به همین میزها دیده بود؛ از ریخت و پاش های بی رویه و از روی کار بودن افراد ناکارآمد و عقب ماندگی های پی در پی  غم سنگینی بر دل داشت و با دلیل و منطق حرفهایش را گفت. او که  نه وابسته به  باند و گروهی بود، نه تریبون و روزنامه و ستونی داشت و نه در بین سران ورزش نفوذی، مجبور بود با آن محبوبیت و شهرت و خوشنامی و آن همه دانش و تجربه با ارزش سکوت کند  و منزوی شود. او که تشنه خدمت صادقانه و آماده کاری اثرگذار بود، به زعم خودش این تشنگی را با غرور سالها تحمل کرد اما هیچگاه عزت نفس خود را دست آویز کس یا کسانی نکرد.

از آن روز 21 سال میگذرد و آن خاطره به خوبی در ذهنم ثبت شده. لرزش صدایش در گوشم هنوز تداعی می شود و لحن کلامش که از سر تعصب و عٍرق به مرز و بومش بود به یادم هست.  ناصر خان حجازی میهمان مدعو نشریه ما بود و چند ساعتی در کنارش بودم. برایم سخت است قبل از بکار بردن نامش از واژه "مرحوم" استفاده کنم. شاید باورم نشده که از دنیای ما رفته، اما یقین دارم چنین انسان شریفی حتما مشمول رحمت الهی خواهد بود.

برای لحظاتی  عکسهایی که از آن روز نگه داشته ام نگاه می کنم. با خود می گویم در این سالها چه کسانی از جامعه ورزشی کشورمان رفتند و دیگر نامی از آنها نیست و یا کمتر از آنها حرفی به میان می آید و تنها سنگی تیره که نامی بر آن حک شده از آنها باقیست. اما نام  "ناصر حجازی"  سرآمد کسانیست که در هر محفل ورزشی و غیر ورزشی از آن به نیکی یاد می شود.

این که او در دوران دروازه بانیش بهترین بود شکی نیست... این که او اسطوره بود و اسطوره ماند حرفی نیست... این که او مظلومانه زیست و مظلومانه تر رفت قبول... اما اینکه بعد از رفتنش چرا عده ای از مربی و بازیکن گرفته تا هوادار و تماشاچی آن چنان سنگ نامش را به سینه می کوبند که گویی هر لحظه کنار او بوده و هیچگاه تنهایش نگذاشته اند ... طوری از مکتب او حرف می زنند که گویی از هر کمک و تلاشی برای رسیدن او  به اهدافش فروگذار نبوده  و همه جوره یار و  یاورش بوده اند... و آنگونه باد در گلو می پیچانند و حجازی حجازی میکنند که انگار هیچگاه حرمتش را زیر پا نگذاشته و قداست پیشکسوتیش را همه جا حفظ کرده اند...   کمی جای تامل و درنگ و البته دهها سوال دارد...

مگر طرز فکر او چه بود که از آن به عنوان مکتب یاد می شود؟ آیا جز مردانه زیستن و پهلوانانه عمل کردن نبود! آیا جز صادقانه خدمت کردن و خالصانه کار کردن نبود! آیا جز جوانمردی و راستگویی در هر شرایط و موقعیتی نبود! آیا عشق به میهن و جوانانش در کلام و عمل نبود!

مکتب او این بود که یک مرد واقعی و یک خدمتگزار حقیقی هیچگاه حاضر نیست به هر قیمتی به هر پست و مقامی تن در دهد و برای رسیدن به مسوولیتی دست و پا زده  و برای کسب درآمدی به هر مرد و نامرد روزگار رو زند و برای حفظ جایگاهش روی هر حق و حقانیتی پای بگذارد...

درس مکتب او صداقت و راستی و غیرت بود... درس سختی که هر کسی از پس امتحانش بر نمی آید...

او در عین تعصب و عشق با همان سکوت و انزوایش جوانانی تربیت کرد و دیدگاه با ارزشی از خود به یادگار گذاشت که کمتر از آدمهای هم زمانش دیده و یا خواهیم دید.

حیف که این روزها مکتب حجازی گاهی تبدیل به دکان و بازاری برای کسب شهرت و محبوبیت و پیشرفت افراد  سودجو و معلوم الحالی شده که در زمان حیاتش کمترین حرمتی برای آن بزرگمرد قائل بودند.

 در حالی که خبر ندارند  او به ما یاد داد:

                            دنیا بی ارزش نیست…

                           فقط انسانی زندگی کردن خیلی سخته…

    

این چند عکس  از همان روز است. درسته که از نظر کیفیت و رنگ از سطح پایینی برخورداره اما دوست داشتم از

 عکسهای همان خاطره ام استفاده کنم.

ممنون از نگاه قشنگتون

مریم - دوم خرداد ماه 1393

به بهانه سومین سالگرد آن بزرگمرد

/ 9 نظر / 37 بازدید
منصوره

[گل][گل]همچون همیشه بسیار عالی نوشتی خواهرم روحش شاد که مردانه زیست و یادش را به مردانگی زیستن جاودانه کرد. [گل][گل]

پریسا

روحش شاد ویادش گرامی..هنوز رفتنش روباور ندارم وهنوز دلتنگ بودنش ... مریم عزیزم بی نهایت ممنون وسپاسگزار..بینظیر مثل همیشه.. مخصوصاعکسهات که خیلی دوست داشتم ببینمشون...

مرتضی

سلام واقعا ممنون از شما که با این مطلب زیبا از بزرگ مرد آبی های ایران یادی کردید بهترین نقطه خوب مکتب ایشان بودن در جایی به هر قیمت واقعا یک الگو و سیاست و رفتار ناب و خاص است

منصوره

[گل]

منصوره

[گل]

مسعود متالهي

هنوزم مثل دوران بچگي با ديدن عكسش و متني تو وصفش قلبم ميلرزه ...ديدن اين عكسها برد منو به سكوهاي سرد امجديه برد تو خاطرات دور .... خوشابحال شما كه اسطوره بي بديل منو از نزديك ديدين ودرددلاشو شنيدين ...وخوشا بحال منكه به سبب ناصرخان وتو سومين سالگردش با دلنوشته هاي زيباي شما بيشتر اشنا شدم ......... گرمي وصميميت متنتون پايدار ....مريم بهاري آبي آبي آبي ....

روحش شاد و یادش گرامی [گل]

نرگس

روحش شاد [گل]

سی سیب

سلام دوست عزیز وبلاگ بسیا پرمحتوایی دارید. خیلی خوشم آمد.