عاقبت به خیری

                                        

خوش به حال نهالی که سرانجام  قلم شد... برگه های سفید یک دفتر شد... صفحه های ناب یک کتاب شد...

راستی درخت زخمه های تبر را  چگونه تحمل میکند؟ به امید دمیدن روح تازه در جسمی جدید  یا تصور  بالا رفتن دود خاکسترش؟ با کدام خیال ... باکدام آرزو درد را به جان می خرد؟

او  نمی داند پایان کارش  چه می شود... مثل من ... مثل شما ... مثل همه

درخت کهنسال نمی داند وقتی از ریشه جدا می شود چه بر سرش خواهد آمد... نمی داند کتاب خواهد شد یا کبریت .... نمی داند هدیه ای ماندگار خواهد شد یا هیزمی سوزان .... نمی داند پنجره ای باز خواهد شد یا چوبه ی دار! ... نمی داند  تختِ خوابی آرام خواهد شد یا تابوتی روان...

حلقه های کُنده پیر نشان از گذر سالهای عمر او ندارد؛ بلکه نشان از قامتی دارد که سالها ایستاده زندگی کردن را تمرین کرده ... استواری و صبر در برابر تندباد حادثه ها را تجربه کرده ... به هر پاییز وفادار بوده و با هر بهار سر به آسمان ساییده و  سایه اش را از دوست و دشمن دریغ نکرده ...

حالا باید  منتظر باشد تا دست تقدیر عاقبت او را رقم بزند... امیدش به دعای پرندگانیست که سالها بروی شاخه اش لانه ساختند... امیدش به  شکرانه زیر لب رهگذرانیست که زیر سایه اش آرمیدند و لذت بردند... امیدش به خدایی ست که او را رویاند تا  هوا  از حضور او طراوت  و خاک  از ریشه اش  جان  بگیرد...

او که یکی از زیباترین مظاهر خلقت و جلوه ای از تجلیات آفریدگار عالم است ... او که نبض زمین و باعث دوام  چرخه طبیعت  و پاکی زمین است... او که مظهر خرمی و نماد آبادانی  زندگیست ... او که  موجب آسایش و رفاه  و سلامت انسانهاست سرانجام  باید تسلیم  شود...

کاش می دانستم در قلب هر درخت که  در زندگیش - غیر از صفا و عشق و  خوبی - هیچ چیز دیگری  نداشته؛  وقتی از ریشه جدا می شود  چه می گذرد!!!!

فقط میدانم امید همه،  حتی درخت  هم عاقبت به خیری در نهایت زندگیست...

خدایا عاقبت مارا ختم به خیر  گردان و هر آنچه صالح و نیکوست از وجود و اعمال ما باقی بگذار (آمین)

مریم -  چهارشنبه 27/9/92

/ 3 نظر / 16 بازدید
پریسا

آمین یا رب العالمین...

ووو

آميــــــــــــــــــن

نرگس

آمین