به یاد پدرم

دخـتــَــر کـه بــاشی

میـدونـی اولــــیـن عشــق زنـدگیـتــ   پـــدرتـه

دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی محکــم تـریـن پناهگــاه دنیــا

آغــوش گــرم پـــِدرتـه

دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی مــردانــه تـریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و

دیگـه از هـــیچی نـتـرسی

دســــتای گرم و  مهـــــرون پــدرتـه

هر کـجای دنیـا هم بـــاشی

چه بـاشه چـه نبــاشه

قویتــریـن فرشتــه ی نگهبـــان پـــدرته

 

امروز  20 ساله که چهره مهربون بابارو ندیدم ،

دستای گرمشو لمس نکردم

صدای قشنگشو نشنیدم

دلم میخواد یه بار دیگه یه نفر با همون تُن و آهنگ  منو صدا کنه: «مریم، بابا» پاشو  ببین برات عروسک خریدم ؛  موز خریدم ؛ نون خامه ای خریدم ؛  مجله و کتاب خریدم ... پاشو ببین چقدر تو حیاط برف اومده؛ مدرسه تعطیله  بیا بریم  با برف سُرسُره درست کنیم بازی کنید... پاشو  حاضر شو میخوایم بریم امامزاده داوود ... پاشو بدو  برو مدرسه ... پاشو یه چایی واسه بابا بیار...

دلم میخواد یه بار دیگه بشینیم  روی پوست دباغی شده کنار بخاری علاءالدین با همدیگه بخار کتری رو  تماشا کنیم و  از روزگار قدیم برامون تعریف کنه ...

دلم میخواد یه بار دیگه با خواهرام بشینیم  دور و بر بابا  لبخند بزنیم و عکس بندازیم...

دلم میخواد یه بار دیگه  ببینم بابا  داره  درختا و باغچه حیاط خونه  قدیمی رو با عشق آب میده  و با  گلها حرف می زنه

خیلی دلتنگش  هستم ، خیلی

غمگینم که  کنارم نیست... اما دستان دعاگویش را پشت سرم حس میکنم...

سالهاست روز پدر برام یه شکل و معنای دیگه داره اما خیالم راحته که  او با  اعمالش کلی کادو

برای خودش ذخیره کرد و با  پیشکش اون هدایا  در بهشت آرام گرفته ...

خوشحالم که او پدر من بود

تا آخر عمر به وجودش افتخار میکنم...

مریم - 9/9/92 ( بیستمین سالگرد کوچ پدر خوبم)

/ 4 نظر / 13 بازدید
ووو

سلام خدا رحمت کنه پدر شما و همه ی رفتگان را....

پریسا

ازخداطلب رحمت میکنم برای ایشون..

نرگس

کاش میشد برای ی دفعه هم که شده صدای پدرمونو بشنویم .... خدا رحمتشون کنه ......

نسیم

روحشون قرین رحمت انشالله چقدر این عکس که انتخاب کردین زیباست[گل][گل][گل]