اجازه ام بده تا زائرت باشم

همیشه سفره ی مهمان نوازی ات باز است

اجازه میدهی ام گاه زائرت باشم؟

از دیروز که بلیط قطار جور شد و ساعت و روز حرکت ما معلوم شد، من و بچه ها دل تو دلمون نیست. حالا باید هفت روز صبر کنیم و روزشماری کنیم تا پس از 5 سال به پابوسی امام هشتم(ع) برویم.

265 روز پیش در همین وبلاگ مطلبی نوشتم با عنوان: السلام علیک یا شاه اقلیم توس

در آن مطلب نوشته بودم که چقدر دلم هوای سفر کرده و آرزوی زیارت حرم رضوی دارم  و  به زائران صحن پُر نورش غبطه می خورم.

اما باورم نمی شد با این همه مشغله و شرایط پیچیده ای که به دلیل گرفتاریهای روزمره زندگی و  شغل  و درس و امتحانات بچه ها دارم به این زودی آرزوی 5 ساله ام برآورده شود.

می دونم  هر کجا و هر زمان که باشیم فرقی ندارد؛ از پشت میز کار، در کوچه و خیابان موقع قدم زدن، در پارک و مسجد و خانه و محله و... می تونیم با امامان بزرگوارمان حرف بزنیم، درد و دل کنیم، غصه هایمان را در میان بگذاریم  و به هرکدام که خواستیم  وصل و متوسل شویم و سفره دل بگشاییم . چون ایمان داریم هر وقت که ما بخواهیم آنها متوجه ما می شوند و به دادِ دلمان میرسند. دور و نزدیک ... مسلمان و غیر مسلمان... عالم و جاهل... سیاه و سفید... و گنهکار و بی گناه نمی شناسند. آنها هم مثل خدای خوب و مهربون  فقط یه دل شکسته عاشق و خالص می شناسند و بس

اما انگار  بعضی حرفارو فقط یه جاهای خاص با حال و هوای خاص تر اونجا میشه گفت... انگار اونجا حس میکنی شنونده رو به روت نشسته، داره به صورتت لبخند میزنه و سرشو تکون میده و بهت میگه می فهمم چی میگی ... غصه نخور ... من کنارتم.  انگار یه غمخوارٍ دلسوز  دستشو میذاره روی شونه هات و میگه غمی به دل نداشته باش خودم هواتو دارم و کمکت میکنم... انگار یه فرشته مهربون و زیبا با سرانگشتان گرمش اشکاتو پاک می کنه و میگه هر چقدر دوست داری گریه کن من به گریه هات نمی خندم، گریه کن تا سبک بشی، بعد محکم بغلت میکنه و آرومت میکنه...

برای من یکی از همون جاهای خاص "بهشت رضاست (ع) "... دلم میخواد با معرفت و عشق خدمت شاه خراسان شرف یاب بشم ... به ساحتش  عرض ادب کنم و برایش  درد ودل ها کنم...

درد و دل پنج سال در سینه ام جمع شده ... به محض اینکه یادم میاد بغض گلومو می فشارد و اشکم بی وقفه سرازیر میشود...

آخر این چند سال بد جوری دلم شکسته... خیلی ها دلمو شکستن...

میخوام بعضی حرفامو رو ایوان طلا بگم... یه حرفایی رو فقط  ورودی باب الجواد  میشه گفت... شمارش غصه ها و دردها هم باشه کنار پنجره فولاد ...

خادمان حرم میگن فلسفه نقاره زدن برای تشکر از حضرت بخاطر بیمارانیه که آقا شفا داده، منم میخوام پیش از طلوع و غروب خورشید برم کنار حوضچه ای بنشینم و سکوت کنم و  دل به آوای خاطره انگیز نقاره خانه بسپارم، شاید دل دردمندِ منم شفا بگیره...

 

 

 یا امام رضا دارم به پابوست میام... اگه گم شدم وعده دیدارمون باشه جنب سقاخانه اسماعیل طلایی... نکنه منو نبینی و پیدام نکنی

 یا امام رضا دارم به زیارتت میام ... اگر خوابم برد با صدای دنگ و دونگ ساعت صحن عتیق بیدارم کن، مبادا با غفلت و حواس پرتی تو را زیارت کنم

 یا امام رضا به امید خدا به بارگاهت میام

                باسنگ فرش حَرَمت حرف میزنم

                               آنجا پر از سنگ صبور سفید هست

مریم - ششم خرداد ماه 1393

عصر عید خجسته مبعث

/ 7 نظر / 10 بازدید
نرگس

التماس دعا ....

پریسا

واااای..خداروشکرخوشحالم که جورشد.. میدونی که واسه من باید مخصوص دعاکنی...[پلک]

پریسا

التماس دعامریم عزیزم..امیدوارم بی نهایت بهتون خوش میگذره وسفر خوبی داشته باشین..[ماچ][قلب]

منصوره

التماس دعا خواهرم. در لابه لای دعاها و مناجات های قشنگ ات با خدا، من را نیز از یاد نبر. [گل]

شهرام

التماس دعا.... یاد حرم اقا افتادم چقد دلم میخواد اونجا باشم

زهرا

اسم دکتر رضا رو که میشنوم حالم عوض میشه ...اونو فرستادم پیش خدا پادرمیونی کنه ..منم شفا گرفته ی اقام لینک شدی عزیز مگه میشه اسمی از امام رضا تو وبم نباشه ؟

بهار

مارو دعا کردی